زمینه و هدف : اندازه­گیری کیفیت زندگی در بین مطالعات جدید از پرطرفدارترین تحقیقات است. کیفیت زندگی اصطلاحی توصیفی است که به سلامت و ارتقاء عاطفی، اجتماعی و جسمی افراد و همچنین توانایی آنان برای انجام وظایف روزمره زندگی اشاره دارد. هدف از این تحقیق، مقایسه ابعاد کیفیت زندگی در زنان بارور و نابارور است. مواد و روش ­ ها : به منظور اجرای پژوهش ۴۴ زن نابارور از بین زنان مراجعه کننده به مراکز باروری و ناباروری اصفهان و کلینیک زنان و ۳۵ زن بارور، با حداقل تحصیلات سیکل و دامنه سنی ۲۰ تا ۴۰ سال، به طور تصادفی انتخاب شدند و به پرسشنامه کیفیت زندگی، سلامت جسمی و روانی پاسخ دادند. این پرسشنامه حاوی ۵۵ گزاره است و کیفیت زندگی را در پنج بعد وضعیت جسمانی، وضعیت عاطفی- روانی، استرس، لذت از زندگی و کیفیت کلی زندگی ارزیابی می کند. داده های بدست آمده توسط برنامه آماری SPSS تحلیل گردید. یافته ­ ها : براساس یافته های این مطالعه کیفیت زندگی زنان نابارور به طور معناداری پایین تر از کیفیت زندگی زنان بارور است(۰۲/۰=p). مقایسه هر یک از ابعاد کیفیت زندگی در زنان بارور و نابارور نشان داد که این دو گروه از نظر وضعیت جسمانی، ارزیابی استرس و ارزیابی کیفیت کلی زندگی با یکدیگر تفاوت معنادار نداشتند در حالیکه زنان نابارور به طور معناداری در وضعیت عاطفی- روانی دشوارتری به سر برده(۰۲/۰=p) و از زندگی خود لذت کمتری می برند(۰۰۰۱/۰=p). نتیجه ­ گیری : کیفیت زندگی یکی از مسائلی است که در مشاوره با زنان نابارور باید به آن توجه شود. کلید واژه ­ ها : کیفیت زندگی، باروری و ناباروری، وضعیت عاطفی- روانی، لذت از زندگی، ارزیابی استرس.
مهگامه عابدینی، زهره لطیفی، محمد سلطانی زاده، دوره ۱۸، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف:آسیب طناب نخاعی به معنای آسیب به بخشی از طناب یا عصبهای نخاعی در انتهای کانال نخاعی است که اغلب سبب تغییرات دائمی در توان، حس و سایر عملکردهای بدن در زیر منطقهی آسیب میشود و وقتی فردی دچار آسیب طناب نخاعی میشود، ممکن است احساس کند که کلیهی ابعاد زندگی او تحت تأثیر قرار گرفته است و تأثیرات آن را در حیطههای ذهنی، هیجانی و اجتماعی احساس کند. هدف اصلی این پژوهش بررسی اثربخشی رویکرد درمان پذیرش و تعهد غنیشده با شفقت بر افزایش تابآوری و خودکارآمدی در بیماران آسیب نخاعی استان اصفهان بود. مواد و روشها:طرح پژوهش حاضر از نوع مطالعهی نیمه تجربی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل و با گزینش تصادفی بود. جامعهی آماری پژوهش حاضر، کلیهی بیماران انجمن آسیب نخاعی شهر اصفهان بودند که از این میان ۳۰ بیمار با روش نمونهگیری هدفمند با ملاکهای ورود و خروج انتخاب شدند و بهطور تصادفی و برابر به گروه آزمایش یا کنترل تخصیص یافتند. آزمودنیها به مقیاس تابآوری کانر و دیویدسون (۲۰۰۳) و آزمون خودکارآمدی عمومی شرر، مدوکس، مرکاندانت، پرنتیس-دان، جیکوبز و راجرز (۱۹۸۲) بهعنوان پیشآزمون و سپس پسآزمون پاسخ دادند. سپس، گروه آزمایش ۸ جلسهی ۹۰ دقیقهای آموزش رویکرد درمان پذیرش و تعهد غنیشده با شفقت بر اساس راهنمای اسماعیلی و همکاران (۱۳۹۷) را دریافت کردند درحالیکه گروه کنترل هیچ آموزشی را دریافت نکرد. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس و با استفاده از نسخهی ۲۵ بستهی آماری برای علوم اجتماعی تجزیهوتحلیل شدند. یافتهها:نتایج بیانگر این بود که رویکرد درمان پذیرش و تعهد غنیشده با شفقت بر افزایش تابآوری و خودکارآمدی در بیماران آسیب نخاعی بهطور معناداری مؤثر بوده است (۰۱/۰>p). نتیجهگیری:بر اساس نتایج پژوهش حاضر، میتوان گفت که رویکرد درمان پذیرش و تعهد غنیشده با شفقت میتواند بهعنوان یک گزینه مداخلهای مؤثر برای کمک به بیماران دچار آسیب نخاعی جهت افزایش تابآوری و باورهای خودکارآمدی آنان مورد استفاده قرار گیرد.
شراره ضرابی، فاطمه سادات طباطبایی نژاد، زهره لطیفی، دوره ۱۹، شماره ۲ - ( ۵-۱۴۰۰ )
چکیده
زمینه و هدف:اختلال پرخوری به عنوان یک اختلال شایع روانشناختی منجر به آشفتگی و مشکلات متعددی برای فرد می شود. یکی از مشکلات در افراد مبتلا به اختلال پرخوری ظرفیت تحمل پریشانی پایین است، که این مسئله باعث افزایش تمایل فرد به پرخوری می گردد. بنابراین پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان شناختی رفتاری و درمان خودشفابخشی برتحمل پریشانی زنان مبتلا به اختلال پرخوری عصبی انجام گرفت. مواد و روشها:این پژوهش کمی و نیمه آزمایشی (پیش آزمون پس آزمون با گروه گواه) بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان مبتلا به پرخوری عصبی مراجعه کننده به متخصصان و مراکز درمانی شهر اصفهان در سال ۱۳۹۸ است که ۴۵ نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در گروههای آزمایش و گواه قرار داده شدند. ابزار گردآوری دادها پرسشنامه تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (۲۰۰۵) بود. هر یک از گروههای آزمایش ۱۲ جلسه تحت درمان گروهی شناختی رفتاری میشل و درمان خودشفابخشی مروی و لطیفی قرار گرفتند ولی گروه گواه آموزشی دریافت نکرد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون کوواریانسچند متغیریو مجذور کای استفاده شد. یافتهها:بر اساس آزمون مجذور کای تفاوت معناداری از لحاظ سن، تحصیلات و مدت بیماری بین سه گروه مشاهده نشد (۰۵/۰<P). نتایج نشان داد که درمان خودشفابخشی در تمامی ابعاد تحمل پریشانی و درمان شناختی رفتاری در تمامی ابعاد بجز بعد تحمل در مقایسه با گروه گواه تفاوت معناداری داشتند (۰۵/۰>P). همچنین درمان خودشفابخشی باعث افزایش بیشتر ابعاد تحمل، جذب و نمره کل تحمل پریشانی در مقایسه با درمان شناختی رفتاری شده است (۰۵/۰=P). نتیجهگیری:با توجه به نتایج این پژوهش می توان از درمان شناختی رفتاری و خودشفابخشی برای افزایش تحمل پریشانی زنان مبتلا اختلال پرخوریعصبی استفاده کرد. اگر چه به نظر می رسد درمان خودشفابخشی در مقایسه با درمان شناختی رفتاری در این مورد مؤثرتر باشد.