logo

جستجو در مقالات منتشر شده


۳ نتیجه برای عسکری

سیدمحمود میرزمانی، فتاح آزور، بهروز دولتشاهی، علی عسکری،
دوره ۱۰، شماره ۲ - ( ۲-۱۳۹۱ )
چکیده

زمینه و هدف : اثربخشی آموزش مهارت‌های زندگی در کاهش علایم افسردگی در پژوهش‌های زیادی بررسی شده است. با این وجود مطالعه کافی در ایران انجام نشده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارت‌های زندگی بر کاهش علایم افسردگی دانش‌آموزان شهر پیرانشهر انجام شد. مواد و روش‌ها: از بین دانش‌آموزان دبیرستان‌های پسرانه شهر پیرانشهر تعداد ۶۲ دانش‌آموز، که نمره افسردگی آن‌ها در آزمون افسردگی کودکان در دامنه (۱۴۰-۹۶) قرار داشت، به روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و شاهد قرار گرفتند. گروه آزمایشی ۱۲ جلسه آموزش مهارت‌های زندگی را به صورت گروهی دریافت کردند، اما گروه شاهد در این جلسات شرکت نکردند. دو گروه قبل و بعد از مداخله پرسش‌نامه افسردگی کودکان (CDS یا Children&#۰۳۹;s depression scale) را تکمیل نمودند. یافته‌ها: تحلیل کوواریانس نشان داد که آموزش مهارت‌های زندگی بر کاهش علایم افسردگی کلی دانش آموزان مؤثر است و همچنین این آموزش به طور مؤثری مشکلات اجتماعی، اشتغال ذهنی با بیماری خود و مرگ را کاهش داد، اما در کاهش مشکلات عاطفی، احساس گناه و افزایش عزت نفس و خوشی و لذت دانش‌آموزان اثر معنی‌داری نداشت. نتیجه‌گیری: آموزش مهارت‌های زندگی به منظور تأمین سلامت روان و کاهش علایم افسردگی مورد تأکید قرار می‌گیرد. واژه‌های کلیدی: افسردگی، علایم افسردگی، آموزش، روابط بین فردی، مهارت‌ها، دانش‌آموزان.
معصومه نامجو ابوسعیدی، مهین عسکری، عماد یوسفی،
دوره ۱۹، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۴۰۰ )
چکیده

زمینه و هدف: امروزه اختلالات مصرف مواد و عواقب وخیم آن با بسیاری از مشکلات جدی پزشکی و روان­پزشکی رابطه دارند که در همین راستا پژوهش حاضر باهدف مقایسه اثربخشی روان‌درمانی مثبت‌گرا و واقعیت درمانی بر آشفتگی شناختی و اضطراب بازگشـت به مواد معتادان تحت درمان انجام شد انجام شد.
مواد و روش‌ها: روش پژوهش نیمه­آزمایشی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون و گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل تمامی معتادان تحت درمان مراجعه‌کننده به کلینیک­های تخصصی درمان سوءمصرف مواد شهر کرمان در سال ۱۳۹۹ بودند. از بین آن‌ها ۴۵ نفر (۲۴ مرد و ۲۱ زن) به روش نمونه­گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در سه گروه، ۱۵ نفر آزمایش اول، ۱۵ نفر آزمایش دوم و ۱۵ نفر در گروه کنترل، گمارده شدند. گروه آزمایش اول، مداخله روان‌درمانی مثبت‌گرا و گروه آزمایش دوم، واقعیت درمانی ویلیام گلاسر را -هر درمان- در ۸ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای (هر هفته ۲ جلسه) به­صورت گروهی، دریافت کردند؛ گروه گواه به مدت دو ماه در لیست انتظار جهت دریافت کارآمدترین مداخله قرار گرفت. به­منظور جمع­آوری اطلاعات از پرسشنامه­های آشفتگی شناختی ماسون و همکاران (۱۹۹۴) و اضطراب بازگشت به مواد محقق ساخته، استفاده شد. جهت تحلیل داده­ها از آزمون­های تحلیل کوواریانس و تعقیبی فیشر، استفاده شد.
یافته‌ها: یافته‌های حاصل از پژوهش نشان داد که هر دو روش روان‌درمانی مثبت‌گرا و واقعیت درمانی بر کاهش آشفتگی شناختی و اضطراب بازگشـت به مواد معتادان اثربخش می‌باشند؛ اما تفاوت معناداری بین اثربخشی این دو شیوه درمانی بر کاهش آشفتگی شناختی و اضطراب بازگشـت به مواد معتادان وجود داشت (۰۰۱/۰P<).
نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های حاصل از پژوهش می‌توان نتیجه گرفت که روان‌درمانی مثبت‌گرا اثربخش‌تر از واقعیت درمانی بر آشفتگی شناختی و اضطراب بازگشـت به مواد معتادان تحت درمان، می­باشد.
نسیم کوهزاد، پرویز عسکری، علیرضا حیدرئی، سمیه اسماعیلی، رضا جوهری فرد،
دوره ۲۲، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۴۰۳ )
چکیده

زمینه و هدف: اختلال طیف اوتیسم یک اختلال عصبی-رشدی است که بر تعاملات اجتماعی، ارتباطات و رفتارهای فرد تأثیر می‌گذارد. شیوع اختلال طیف اوتیسم در سراسر جهان در حال افزایش است. در این بین تجربه‌ی مراقبت از یک فرد مبتلا به اختلال طیف اوتیسم، تجربه‌ای ویژه و اختصاصی است که تنش‌های زیادی را برای والدین آنان فراهم می‌آورد. بنابراین، هدف از انجام این مطالعه آموزش فرزندپروری مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان فراتشخیصی بر استرس والدینی و خودشفقتی در مادران دارای کودک مبتلا به اختلال  طیف اوتیسم است.
مواد و روش‌ها: طرح این پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه گواه است. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اتیسم در دامنه سنی ۱۲-۵ ساله مراجعه‌کننده به مراکز اوتیسم شهر مشهد در سال ۱۴۰۳ بودند. روش نمونه‏گیری در مرحله اول بر اساس نمونه‏گیری در دسترس بود و تعداد ۴۵ مادر دارای کودک مبتلا به اختلال طیف اتیسم دارای شرایط ورود به پژوهش به‌صورت تصادفی در سه گروه ۱۵ نفری دو گروه آزمایش و یک گروه گواه قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش شامل شاخص استرس والدینی (آبیدین، ۲۰۱۲) و پرسشنامه خودشفقتی (نف و همکاران، ۲۰۰۳) بود. در این پژوهش جلسات درمانی بر اساس پروتکل درمانی روش فرزندپروری ذهن آگاهانه باگلز و همکاران (۲۰۱۴) و برنامه درمان فراتشخیصی یکپارچه بارلو و همکاران (۲۰۱۱) اجرا شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS تحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج بدست آمده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که هر دو مداخله فرزندپروری ذهن آگاهانه و درمان فراتشخیصی در مرحله پس آزمون و پیگیری نسبت به گروه گواه توانسته است که استرس والدینی و خودشفقتی را بهبود بخشد (P<۰,۰۱).
نتیجه‌گیری: آموزش فرزندپروری ذهن آگاهانه و درمان فراتشخیصی با آموزش روش های مناسب برخورد با کودک دارای اختلال اوتیسم به مادران باعث بهبود تنظیم هیجانی و مهارت خودشفقتی و همچنین کاهش استرس در مادران دارای فرزند مبتلا به اختلال طبف اوتیسم شد

صفحه ۱ از ۱