۲۱ نتیجه برای شریفی
غفور موسوی، حمید روحافزا، احمدرضا شریفی،
دوره ۵، شماره ۲ - ( ۵-۱۳۸۶ )
چکیده
Normal ۰ false false false MicrosoftInternetExplorer۴ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:۰; mso-tstyle-colband-size:۰; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:۰in ۵,۴pt ۰in ۵.۴pt; mso-para-margin:۰in; mso-para-margin-bottom:.۰۰۰۱pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:۱۰.۰pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#۰۴۰۰; mso-fareast-language:#۰۴۰۰; mso-bidi-language:#۰۴۰۰;} مقدمه: سندرم نورولپتیک بدخیم، سندرم حاد و پر خطری است که معمولاً به دنبال آنتی سایکوتیک ها ایجاد می شود. میزان مرگ و میر زیاد، سیر حاد و برنامه های درمانی مختلف پیشنهاد شده برای آن، مطالعات بیشتری را در مورد تظاهرات بالینی، عوامل زمینه ساز و فرایندهای مؤثر درمانی آن می طلبد. روش ها: در این مطالعه case-series و گذشته نگر، کلیه مبتلایان به سندرم نورولپتیک بدخیم بستری شده در بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان طی چهار سال اخیر مورد مطالعه قرار گرفتند. مطالعه به وسیله تکمیل پرسشنامه ای مشتمل بر هفت محور: داروهای قبلی، اختلال زمینه ای، علائم و تظاهرات، یافته های آزمایشگاهی، عوارض و طول مدت بستری صورت گرفت. نتایج حاصل پس از جمع بندی با نتایج مطالعات قبلی مورد مقایسه قرار گرفت. یافته ها: فراوان ترین یافته های بالینی، سختی عضلانی و اختلال سطح هشیاری بود. قبل از ابتلا، هالویربدول، پرفنازین و ریسپریدون بیش از سایر داروها مورد مصرف بودند. اختلالاتی که قبل از شروع سندرم نورولپتیک بدخیم حداکثر فراوانی را نشان دادند به ترتیب عبارت بودند از: اختلال خلقی، اسکیزوفرنیا، و عقب ماندگی ذهنی، و در غالب موارد برای درمان این اختلال از بروز بروموکریپتین، آب و الکترولیتها و آمانتادین استفاده شده است. نتیجه گیری: اهمیت اختلال سطح هشیاری در تشخیص سندرم نورولپتیک بدخیم بیش از آن است که تاکنون در مورد آن ذکر شده و بهتر است در کنار تب و سختی عضلانی به عنوان یک علامت مهم مورد ملاحظه قرار گیرد. بروموکریپتین، اصلاح آب و الکترولیتها، درمانهای حمایتی، و پیشگیری از عوارض می تواند نقش مهمی در کاستن میزان مرگ و میر این بیماران داشته باشد.
خسرو توکل، شکوفه عظیمی، غلامرضا شریفی راد، عباس حسینی،
دوره ۶، شماره ۱ - ( ۷-۱۳۸۷ )
چکیده
Normal ۰ false false false MicrosoftInternetExplorer۴ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:۰; mso-tstyle-colband-size:۰; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:۰in ۵,۴pt ۰in ۵.۴pt; mso-para-margin:۰in; mso-para-margin-bottom:.۰۰۰۱pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:۱۰.۰pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#۰۴۰۰; mso-fareast-language:#۰۴۰۰; mso-bidi-language:#۰۴۰۰;} چکیده مقدمه: از عوامل مؤثر در نحوه رفتار والدین با کودک، نگرش آنها نسبت به شیوههای تربیتی است و نگرش میتواند با اتکاء به دانش حاصل از آموزش، جهتگیری مثبت و منطقی به خود بگیرد. گذر از آموزش بهداشت سنتی مستلزم مطالعه مدلهای آموزشی نوین میباشد. این مطالعه با هدف بررسی نگرش مادران نسبت به سوء رفتار با کودک قبل و بعد از آموزش بر اساس مدل قصد رفتاری انجام شده است. مواد و روشها: مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی، یک گروهی و با طرح آزمون قبل و بعد بود. نمونههای این پژوهش را ۴۵ مادر دارای نگرش سوء رفتار تشکیل میدادند که به روش تصادفی منظم از میان مراجعین یکی از خانههای بهداشت شهرستان فلاورجان در سال ۸۷-۱۳۸۶ انتخاب شدند . ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه استاندارد نقش والدی افراد جوان- بزرگسال بود. این پرسشنامه از روایی و پایایی لازم برخوردار بود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS ۱۰ و آزمون t-paired مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها : مقایسه میانگین نمرات نگرش مادران قبل و بعد از اجرای برنامه آموزشی با ۰۰۱/۰P نتیجهگیری : از آنجایی که در این مطالعه نگرش مادران نسبت به رفتار با کودک بعد از مداخله آموزشی ارتقا یافت، این مسأله تاثیر اقدامات آموزشی را تأیید مینماید. چنین آموزشهایی ممکن است با بهبود رفتار والدین نسبت به فرزندان، موجب کاهش موارد بد رفتاری و کم توجهی نسبت به کودکان شود. واژههای کلیدی: سوء رفتار با کودک، مدل قصد رفتاری، آموزش
مرضیه شریفی، مهناز حاجی حیدری، فریبرز خوروش، مریم فاتحی زاده،
دوره ۱۰، شماره ۶ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده
زمینه وهدف : باتوجه به پیامدهای زیانبارخیانت زناشویی بربهزیستی زوجین وتداوم روابط زناشویی، پژوهش حاضربا هدف بررسی رابطه ی بین طرحواره های عشق و توجیه روابط فرا زناشویی در زنان متأهل انجام پذیرفته است. مواد وروشها : روش این پژوهش توصیفی- همبستگی است و نمونه شامل ۲۵۰ زن متأهل می باشد که به شیوه نمونه گیری تصادفی ازبین افراد مراجعه کننده به مراکز مشاوره و فرهنگسراهای شهراصفهان انتخاب گردیدند.شرکت کنندگان درپژوهش مقیاس طرحواره عشق (SL یا Love schema scale ) و مقیاس توجیه روابط فرا زناشویی( JEIQیا Justifications for Extramarital Involvement Questionnaire ) را تکمیل نمودند. برای تحلیل آماری داده های پژوهش از روش تحلیل واریانس چندمتغیری و آزمون تعقیبی Scheffe استفاده شد . یافته ها : یافته های پژوهش نشان داد که بین طرحواره های عشق و توجیه روابط فرا زناشویی رابطه وجود دارد .همچنین بین انواع طرحواره های عشق از لحاظ میزان توجیه روابط فرا زناشویی، تفاوت های معنی داری مشاهده گردید (۰۰۱/۰>P ) . بطورکلی زنان با طرحواره ی عشق ایمن ، درتمامی ابعاد توجیه روابط فرا زناشویی، کمترین میزان تأیید را گزارش نمودند (۰۰۱/۰> P). نتیجه گیری : نتایج این پژوهش ضمن فراهم نمودن حمایت تجربی از کارآیی مدل طرحواره های عشق در روابط نزدیک ، اهمیت درنظر گرفتن نقش طرحواره های عشق در احتمال درگیرشدن افراد درروابط فرازناشویی را نیز مشخص می نماید که می تواند تلویحات مفیدی درجهت تعیین مداخلات زوج درمانی در زمینه ی خیانت زناشویی داشته باشد. واژه های کلیدی : طرحواره های عشق ،روابط فرا زناشویی ،خیانت زناشویی، زنان متأهل
صمد فهیمی، مجید محمود علیلو، معصومه رحیم خانلی، علی فخاری، حمید پور شریفی،
دوره ۱۱، شماره ۴ - ( ۵-۱۳۹۲ )
چکیده
زمینه و هدف: مدل عدم تحمل بلاتکلیفی IU (Intolerance of uncertainty) در آغاز برای توضیح و تبیین نگرانی در زمینهی اختلال اضطراب منتشر ایجاد و توسعه یافت. اگرچه پژوهشهای اخیر عدمتحمل بلاتکلیفی را به عنوان عاملی فراتشخیصی تداوم بخش در میان اختلالهای اضطرابی تعریف شده است. هدف این مطالعه مقایسهی عدم تحمل بلاتکلیفی در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر (Generalized Anxiety GAD Disorder)، اختلال وسواسی اجباری OCD (Obsessive-Compulsive Disorder)، اختلال وحشتزدگی PD (Panic Disorder) و گروه شاهد بود. مواد و روشها: مطالعهی حاضر از توع مقطعی و پسرویدادی (روش علی مقایسهای) بود. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیهی بیمارانی را تشکیل میداد که برای اولین بار به کلینیک تخصصی بزرگمهر تبریزدر سال ۸۹-۹۰ مراجعه کرده بودند. از بین این مراجعین ۳۰ بیمار مبتلا به GAD، ۳۰ بیمار OCD، ۳۰ بیمار PDو ۳۰ گروه شاهد به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. گروهها تا حد امکان از نظر متغیرهای جمعیتشناختی با یکدیگر همتا شدند. برای انتخاب و جمعآوری دادهها از مصاحبهی بالینی ساختاریافته و مقیاس عدم تحمل بلاتکلیفی استفاده شد. دادههای پژوهش با استفاده ازنرمافزارSPSS-۱۷ وشاخصهای آمار توصیفی و تحلیل واریانس متغیره (MANOVA) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: یافتههای مطالعهی حاضر نشان داد که افراد با اختلالهای GAD، OCD و PDدر مقایسه با گروه شاهد با توجه به ۸۹/۶ F= و سطح معنیداری ۰۰۰۱/۰ از عدم تحمل بلاتکلیفی بالاتری برخوردار بودند. اما افراد GAD، OCD، و PDتفاوت معنیداری در عدم تحمل بلاتکلیفی نداشتند. همچنین نتایج نشان دهندهی تفاوت بین گروههای اختلال (GAD،OCD و PD) و گروه شاهد با توجه به ۱/۷F= و سطح معنیداری ۰۰۰۱/۰ و ۲۳/۵ F=و سطح معنیداری ۰۰۲/۰، در دو عامل پرسشنامه عدم تحمل بلاتکلیفی است. نتیجهگیری: عدم تحمل بلاتکلیفی تنها مختص به اختلال اضطراب منتشر نمیباشد و این سازه در اختلالهای وسواسی اجباری و اختلال وحشتزدگی نیز دیده میشود و به نظر میرسد عامل شناختی عدم تحمل بلاتکلیفی نقش محوری در سببشناسی این اختلالها بازی میکنند. کاربرد بالقوهای این نتایج برای درمان اختلالهای اضطرابی قابل بحث هستند واژههای کلیدی: عدم تحمل بلاتکلیفی، اختلال اضطراب منتشر، اختلال وسواسی اجباری، اختلال وحشتزدگی
ابراهیم اکبری، حمید پورشریفی، زینب عظیمی، زهرا حسین زاده ملکی، احمد امیری پیچاکلایی،
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( ۹-۱۳۹۴ )
چکیده
زمینه و هدف : هدف پژوهش حاضر، اثربخشی درمان تحلیل تبادلی مبتنی بر مصاحبه انگیزشی روی بیماران مبتلا به اختلال خوردن بود. مواد و روشها: این مطالعه به روش طرح نیمه آزمایشی، تک موردی و از نوع خط پایه چندگانه انجام شد. بدین جهت، دو شرکت کننده دختر در واحد مشاوره روانشناختی مرکز ایمن طب زاگرس شهر شیراز با نمونهگیری هدفمند در سال ۱۳۹۱ انتخاب شدند و تحت درمان تحلیل تبادلی مبتنی بر مصاحبه انگیزشی قرار گرفتند. شرکت کنندگان در مراحل پیش از درمان (خط پایه) و طی جلسههای سوم، هشتم، چهاردهم، نوزدهم، بیست و سوم و مرحله پیگیری یک ماهه، پرسشنامههای اختلال خوردن اهواز، عادات غذا خوردن، نگرش فرد در مورد بدن خود، حالات شخصیت، روابط بین فردی و عزت نفس را تکمیل کردند. همچنین، حجم توده بدنی (Body mass index یا BMI) آنها طی مراحل درمان اندازهگیری شد. شاخص درصد بهبودی و اندازه اثر برای تحلیل دادهها مورد استفاده قرار گرفت. یافتهها: روش درمانی تحلیل تبادلی مبتنی بر مصاحبه انگیزشی، در بهبود بیماران مبتلا به اختلال خوردن اثربخش بود و در همه آماجها، تغییرات چشمگیر و پایداری را ایجاد کرد. هر دو شرکت کننده پس از پایان درمان و دوره پیگیری، در اختلال خوردن ۷۳ درصد، عادات غذا خوردن ۷۴ درصد، تن انگاره ۶۰ درصد، روابط بین فردی ۶۲ درصد، عزت نفس ۵۴ درصد و حالات خود ۷۶ درصد بهبودی کلی را نشان دادند. نتیجهگیری: درمان تحلیل تبادلی مبتنی بر مصاحبه انگیزشی میتواند به عنوان درمانی کارا در بهبود بیماران مبتلا به بیاشتهایی و پراشتهایی عصبی استفاده گردد.
رضوان پناهی، احمد غضنفری، طیبه شریفی،
دوره ۱۵، شماره ۴ - ( ۵-۱۳۹۶ )
چکیده
زمینه و هدف : حضور کودک مبتلا به عقبماندگی ذهنی در هر خانواده، ساختار و سلامت روانی آن خانواده به ویژه والدین را تحت تأثیر قرار میدهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارتهای حل مسأله بر افسردگی و اضطراب مادران دارای کودک عقبمانده ذهنی در شهر شهرکرد انجام شد. مواد و روشها: این مطالعه از نوع نیمه تجربی و طرح آن به صورت پیشآزمون و پسآزمون همراه با گروه شاهد بود. جامعه پژوهش را مادران دارای کودک عقبمانده ذهنی شهر شهرکرد در سال ۱۳۹۵ تشکیل داد که از بین آنها، ۳۰ نفر به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و شاهد تقسیمبندی شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل نسخه دوم پرسشنامه افسردگی Beck (Beck Depression Inventory-II یا BDI-II) و پرسشنامه اضطراب Beck (Beck Anxiety Inventory یا BAI) بود. ابتدا از افراد هر دو گروه پیشآزمون به عمل آمد و سپس گروه آزمایش به مدت ۷ جلسه گروهی دو ساعته، تحت آموزش مهارتهای آموزش حل مسأله قرار گرفتند. پس از پایان برنامه آموزش نیز از هر دو گروه پسآزمون گرفته شد. در نهایت، دادهها با استفاده از روش تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل گردید. یافتهها: آموزش مهارت حل مسأله در گروه آزمایش در مقایسه با گروه شاهد، موجب کاهش افسردگی و اضطراب مادران دارای کودک عقبمانده ذهنی شد (۰۵۰/۰ > P). همچنین، آموزش مهارت حل مسأله در کاهش افسردگی و اضطراب مادران دارای کودک عقبمانده ذهنی تأثیر داشت و به ترتیب ۹/۷۱ و ۷/۷۲ درصد تغییرات واریانس افسردگی و اضطراب مادران ناشی از آموزش مهارت حل مسأله بود. نتیجهگیری: آموزش مهارت حل مسأله میتواند به عنوان یک برنامه آموزشی مؤثر جهت کاهش افسردگی و اضطراب مادران دارای کودک عقبمانده ذهنی مورد استفاده قرار گیرد.
مریم شریفیان، احمد علیپور، وحید نجاتی،
دوره ۱۶، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۷ )
چکیده
زمینه و هدف : کنترل مهاری دقیق و در عین حال انعطافپذیر پاسخهای خودکار شناختی و هیجانی برای رفتار سازگارانه هنگام وقوع حوادث غیر قابل پیشبینی، نیازی اساسی در زندگی روزمره میباشد و نقص در این عملکرد اجرایی- شناختی، مشخصه اختلالات روانپزشکی مختلف از جمله نقص توجه- بیشفعالی (Attention-deficit hyperactivity disorder یا ADHD) و سوء مصرف مواد است. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی عملکرد کنترل مهاری تداخلی و پاداش پیشین در زمان حضور محرکهای هیجانی و غیر هیجانی از طریق تحریک الکتریکی مستقیم از روی جمجمه (Transcranial direct current stimulation یا tDCS) بود. مواد و روشها: در این مطالعه، ۲۰ نفر داوطلب با میانگین سنی ۷/۲۱ سال (دامنه سنی ۱۹ تا ۳۰ سال) در سه موقعیت تحریک آندی قشر خلفی خارجی پیشپیشانی (Dorsolateral prefrontal cortex یا DLPFC)، تحریک آندی قشر حدقهای پیشانی (Orbitofrontal cortex یا OFC) و شرایط شبه تحریک از طریق آزمونهای Stroop هیجانی و برو/ نرو هیجانی که به ترتیب برای سنجش کنترل مهار تداخلی و مهار پاداش پیشین میباشند، مورد ارزیابی قرار گرفتند. یافتهها: یافتههای آزمون Stroop نشان دهنده تفاوت معنیدار در دقت اجرا (۰۰۱/۰ > P) و تفاوت غیر معنیدار در سرعت اجرا (۰۵۰/۰ < P) بود. نتایج آزمون برو/ نرو نیز تفاوت غیر معنیدار در دقت اجرا (۰۵۰/۰ < P) و همچنین، تفاوت غیر معنیدار در زمان واکنش (۰۵۰/۰ < P) را نشان داد. نتیجهگیری: با توجه به درگیری دو ساختار مغزی متفاوت در کنترل مهاری و عوامل هیجانی، تحریک یک ساختار واحد برای بهبود همزمان این دو کارکرد اثربخش نمیباشد و به شواهد بیشتری برای بهبود همزمان مهار و هیجان نیاز است.
جلیل باباپور خیرالدین، حمید پورشریفی، رسول حشمتی، حسین ناصری انباردان،
دوره ۱۶، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۹۷ )
چکیده
زمینه و هدف : امروزه استفاده از شبکههای اجتماعی به یک رفتار مدرن طبیعی تبدیل شده، اما شکلهای آسیبزای استفاده از آن هم در دو دهه اخیر مورد توجه زیادی قرار گرفته است. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی نقش رگههای سرشت و منش شخصیت، نیازهای بنیادین روانشناختی و طرحوارههای ناسازگار اولیه در پیشبینی آسیبپذیری به اعتیاد در قالب روابط ساختاری بود. مواد و روشها: این مطالعه از نوع توصیفی- مقطعی بود و جامعه آماری آن را کلیه دانشجویان دختر و پسر مقطع کارشناسی دانشگاه فرهنگیان استان آذربایجان شرقی که در نیمسال اول سال تحصیلی ۹۶-۱۳۹۵ مشغول به تحصیل بودند، تشکیل داد. با توجه به این که جامعه آماری شامل جنسیت و رشتههای مختلف تحصیلی بود، روش نمونهگیری طبقهای با انتساب بهینه در نظر گرفته شد که ۲۸۰ نفر از دانشجویان را شامل شد. دادهها با استفاده از پرسشنامه سرشت و منش Cloninger (Temperament and Character Inventory یا TCI)، پرسشنامه نیازهای بنیادین روانشناختی، پرسشنامه طرحواره Young (Young Schema Questionnaire یا ۷۵-YSQ) و پرسشنامه آسیبپذیری به اعتیاد جمعآوری گردید و با استفاده از روشهای آمار توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS و LISREL مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: بر اساس یافتههای مدل ساختاری، رگههای سرشت و منش شخصیت، نیازهای بنیادین روانشناختی و طرحوارههای ناسازگار اولیه در قالب روابط ساختاری قادر بودند آسیبپذیری به اعتیاد را در مسیرهای مختلف پیشبینی و تبیین نمایند. نتیجهگیری: به منظور بهبود وضعیت روانشناختی دانشجویان، توجه به این متغیرها طی کارآزماییهای بالینی با هدف طراحی مدلهای مداخله مناسب یا اصلاح مداخلههای موجود، سودمند خواهد بود.
معصومه محسنی کبیر، حمید پورشریفی، علیرضا کیامنش، مریم مشایخ،
دوره ۱۷، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۹۸ )
چکیده
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر ساخت و اعتباریابی ابزاری برای ارزیابی رفتارهای ابرازی (Expressive behaviors) و ابزاری (Instrumental behaviors) در روابط زوجین بود. مواد و روشها: جامعه موردمطالعه کلیه متأهلین حاضر در گروهای تلگرامی، جمعیت شهروندان تهرانی و فضاهای ورزشی منطقه سعادتآباد تهران بود. معیارهای ورود زوجین شامل گذشت سه ماه از زمان تأهل آنها و سواد خواندن و نوشتن بود. نمونهگیری به روش در دسترس انجام شد. برای ساخت این آزمون از نظریه Epstein و Baucom و همچنین مصاحبه کیفی با چهار زوج استفاده گردید. یافتهها: اجرای تحلیل عاملی با چرخش واریماکس (Varimax rotation) با بار عاملی حداقل ۳/۰ طی پنج مرحله درنهایت ۲۲ گویه در پنج عامل باقی ماند. عامل اول با پنج گویه تحت عنوان رفتارهای ابرازی و ابزاری معطوف به خود (۸۱۸/۰=α)، عامل دوم با پنج گویه تحت عنوان رفتارهای ابرازی معطوف به رابطه (۸۲۴/۰=α)، عامل سوم با پنج گویه تحت عنوان رفتارهای ابرازی و ابزاری معطوف به همسر (۷۱۵/۰=α)، عامل چهارم با سه گویه رفتارهای ابزاری معطوف به رابطه (۸۲۷/۰=α) و عامل پنجم با چهار گویه رفتارهای ابرازی و ابزاری به محیط (۷۵۶/۰=α) نامیده شد. ضریب آلفای کرونباخ کل مقیاس ۸۶۱/۰ به دست آمد. نتیجهگیری : مطابق با نظریه Epstein و Baucom رفتارهای ابرازی و ابزاری در چهار حیطه معطوف به خود، رابطه، همسر و محیط درمجموع شامل ۸ عامل است. در مصاحبه کیفی با چهار زوج مشخص شد که افراد قادر به تفکیک رفتارهای ابرازی و ابزاری بهطور کامل از هم نیستند. در تحلیل عاملی اکتشافی نیز این نتیجه به دست آمد که در سه حیطه خود، همسر و محیط رفتارهای ابرازی و ابزاری از هم تفکیک نشده و فقط در حیطه رابطه از هم تفکیک شدند.
شیرین انصاری مقدم، حمید پورشریفی، محمد رضا صیرفی، مجید ولی زاده،
دوره ۱۷، شماره ۲ - ( ۵-۱۳۹۸ )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از اصلیترین دغدغههای روانشناسی سلامت پیروی بیماران از توصیههای درمانی است. خودکارآمدی سبک زندگی مربوط به وزن و پریشانی روانشناختی ازجمله عواملی هستند که در تبیین میزان پیروی از درمان در جراحیهای چاقی نقشهای مهمی ایفا میکنند. هدف پژوهش حاضر تعیین نقش میانجیگر پیروی از درمان در رابطه بین خودکارآمدی سبک زندگی مربوط به وزن، پریشانی روانشناختی با کاهش وزن افراد چاق جراحیشده به روش اسلیو گاستروکتومی (sleeve gastrectomy) بود.
مواد و روشها: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری این پژوهش شامل تمام افراد چاقی بود که در کلینیک پژوهشکده غدد و متابولیسم مورد عمل جراحی لاپاراسکوپی اسلیو گاسترکتومی (sleeve gastrectomy Laparoscopy) قرارگرفته بودند و از میان آنها ۲۰۰ نفر به روش نمونهبرداری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل شاخص توده بدنی؛ پرسشنامه سبک زندگی مبتنی بر خودکارآمدی؛ فرم کوتاه مقیاس افسردگی، اضطراب، استرس و مقیاس پیروی کلی بود. دادههای پژوهش حاضر با استفاده از روش مدلیابی معادلات ساختاری تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد اثر مستقیم خودکارآمدی بر کاهش وزن (۰۱/۰>p، ۱۶۹/۰= β) و اثر غیرمستقیم از طریق پیروی از درمان (۰۱/۰>p، ۰۷۷/۰= β) معنادار بود. اثر مستقیم پریشانی روانشناختی بر کاهش وزن (۰۵/۰>p، ۱۸۶/۰-= β) و اثر غیرمستقیم پریشانی روانشناختی از طریق پیروی از درمان (۰۵/۰>p، ۰۶۹/۰-= β) معنادار بود.
نتیجهگیری: چنین به نظر میرسد که خودکارآمدی با تحت تأثیر قرار دادن فرد و ارتقای تابآوری وی پریشانی روانشناختی او را کاهش داده و منجر به افزایش پیروی از درمان و کاهش وزن فرد میشود.
سهیلا سلطانی اصل هریس، جلیل باباپور خیرالدین، حمید پورشریفی، عباس بخشی پور رودسری، علی قاسمی،
دوره ۱۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان کودکان، وضعیت زیست-روانشناختی ویژهای است که ادراک حمایت اجتماعی و منبع کنترل مادران با تحصیلات متفاوت را به چالش گرفته و سازگاری روانشناختی آنها را متأثر میسازد. ازاینرو هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش مستقیم و غیرمستقیمِ تحصیلات، با وساطتِ منبع کنترل و حمایت اجتماعی ادراکشده، بر سازگاری روانشناختی مادران کودکان مبتلا به سرطان است.
مواد و روشها: این پژوهش، از نوع توصیفی - همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه مادران کودکان مبتلا به سرطان تشکیل داده که به کلینیکهای متخصصان اطفال شهر مشهد مراجعه کردند. حجم نمونه ۲۲۰ نفر، با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شد. جمعآوری اطلاعات با استفاده از پرسشنامههای سازگاری روانی – اجتماعی، مقیاس منبع کنترل راتر، حمایت اجتماعی ادراکشده چندبعدی، ویژگیهای جمعیتشناختی صورت گرفت. دادههای پژوهش به کمک نرمافزارهای SPSS و AMOS و با استفاده از روش همبستگی پیرسون و روش تحلیل مسیر بررسی شدند.
یافتهها: بر اساس یافتهها، افزایش تحصیلات باعث کاهش ناسازگاری شد (۰۱/۰>P)، همچنین افزایش تحصیلات بهصورت مستقیم و غیرمستقیم از طریق افزایش حمایت اجتماعی ادراکشده باعث کاهش ناسازگاری شد. همچنین افزایش تحصیلات بهصورت مستقیم به افزایش منبع کنترل درونی و کاهش کنترل بیرونی تأثیر گذاشت اما به شکل غیرمستقیم تأثیری بر سازگاری روانشناختی مادران نداشت.
نتیجهگیری: مطابق با یافتهها میتوان نتیجه گرفت که افزایش تحصیلات با وساطت حمایت اجتماعی ادراکشده باعث افزایش سازگاری روانشناختی مادران میشود. همچنین با بالا رفتنِ سطحِ تحصیلات میتوان شاهدِ فزونیِ کنترل درونی و تقلیلِ کنترل بیرونی بود.
سهیلا اعتمادی، حمید پورشریفی، بیوک تاجری، مهدی کلانتری، ناهید هواسی سومار،
دوره ۱۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به تأثیر رویداد تروماتیک جنسی بر عملکرد جسمانی و روانشناختی و اهمیت این موضوع در دانشآموزان، پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه شدت تجربه آسیبزای جنسی بر علائم جسمی با نقش تعدیلکننده راهبردهای شناختی تنظیم هیجان در دانشآموزان دختر آسیبدیده انجام گرفت.
مواد و روشها: روش پژوهش حاضر توصیفی – همبستگی بوده و جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان ۱۴ تا ۱۷ سال استان تهران در سال تحصیلی ۹۷-۹۸ بود. در این پژوهش دو منطقه بهصورت در دسترس انتخاب شدند (منطقه آموزشوپرورش رودهن و منطقه چهار) که با غربالگری موارد تجربه آسیبزای جنسی (آزار و اذیت جنسی و سوءاستفاده جنسی)، ۲۷۳ نفر بهعنوان نمونه اصلی در تحلیل شرکت کردند. دادهها توسط چکلیست تجارب آسیبزای زندگی نیجن هوییس، وندر هارت و کروگر (۲۰۰۲)، راهبردهای شناختی تنظیم هیجان گارنفسکی و همکاران (۲۰۰۱)، پرسشنامه سلامت جسمانی گرک (۲۰۱۵)، جمعآوری شد و با استفاده از روش همبستگی، آزمون بوت استرپ و اثرات شرطی مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد از بین راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، راهبردهای فاجعه سازی و نشخوارگری بهصورت مثبت و راهبرد پذیرش به شکل منفی توانستند اثرات آسیب جنسی بر علائم جسمی را به شکل معنیداری تعدیل کنند.
نتیجهگیری: با توجه به نقش تعدیلکننده راهبردهای شناختی تنظیم هیجان، در رابطه بین شدت تجربه آسیب جنسی و علائم جسمی، پیشنهاد میگردد با تدوین برنامههایی جهت بررسی تاریخچه تروما و بهویژه ترومای جنسی نوجوانان با علائم جسمی و آموزش راهبردهای سازگارانه تنظیم هیجان در راستای ارتقای سلامت جسمانی و کاهش علائم جسمی، مداخلات مؤثری انجام شود.
محمود شریفی اصفهانی، کیومرث فرح بخش، معصومه اسمعیلی، حسین سلیمی بجستانی، محمد عسگری،
دوره ۱۸، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف: در سالهای اخیر و همزمان با افزایش شیوع اختلالات روانی، نگرانی در مورد سلامت روان کودکان و تأثیر آن بر رشد و عملکرد آنها، بهطور چشمگیری افزایشیافته است. سهم قابلتوجهی از این نگرانی به اختلالات رفتاری کودکان اختصاص دارد. نافرمانی مقابلهای سومین اختلال رفتاری شایع در دوران کودکی بهحساب میآید. ازآنجاکه مدیریت پیامدهای مخرب ناشی از این اختلال، هم جنبه درمانی داشته و هم نوعی پیشگیری محسوب میشود، متخصصان بر اهمیت ارزیابی، شناسایی و درمان بهموقع این اختلال روانشناختی تأکید دارند. هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی و شناسایی عوامل تعدیل کننده اختلال نافرمانی مقابلهای در کودکان بود.
مواد و روشها: بهمنظور جمعآوری و تحلیل دادهها در این پژوهش از رویکرد کیفی و روش زمینهای استفاده شد. جامعه موردمطالعه شامل تمامی والدین کودکان ۶ تا ۱۲ سالۀ در مقطع پیشدبستانی و ابتدایی و مبتلا به اختلال نافرمانی مقابلهای در شهر اصفهان در سال ۱۳۹۸ بود. به این منظور والدین ۱۲ کودک دارای معیارهای ورود به پژوهش بهصورت نمونهگیری هدفمند و با کمک دو پرسشنامۀ علائم مرضی کودکان، فرم والد (گادو و اسپرافکین، ۱۹۹۴) و سلامت عمومی (گلدبرگ، ۱۹۷۲) انتخاب شدند. تحلیل دادهها به روش استراوس و کوربین انجام شد.
یافتهها: در تجزیهوتحلیل در مرحله کدگذاری باز ۷۳ کد اولیه و در کدگذاری محوری بر اساس شباهت موضوعی ۵ زیرمقوله و درنهایت در مرحلۀ کدگذاری انتخابی دو مقوله عوامل والدینی و غیر والدینی به دست آمد.
نتیجهگیری: مجموعه عوامل والدینی و غیر والدینی نقش مهمی در تعدیل و مدیریت رفتارهای مقابلهای کودکان به عهده دارد.
حمیرا ورمقانی، حمید پورشریفی، علی سلیمانی، علی فتحی آشتیانی،
دوره ۱۸، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف: به دلیل نقش بسیار مهمی که هیجانها در زندگی انسانها دارند، ابراز و افشای آنها میتواند سودمندیهای زیادی را برای افراد به ارمغان آورد. پژوهش حاضر با هدف مناسبسازی و تعیین ویژگیهای روانسنجی نسخه فارسی مقیاس خودافشایی هیجانی (ESDS) انجام گرفته است. به منظور تسهیل اجرای مداخلات مرتبط با افشای هیجان، لازم است ابزارهای پژوهشی برای بررسی کارآمدی این مداخلات تهیه و در دسترس متخصصان قرار گیرد. ضمن اینکه این ابزارها، امکان انجام بررسی رابطۀ خودافشایی هیجانی را با دیگر سازههای مهم روانشناختی در جمعیتهای مختلف فراهم میسازد.
مواد و روشها: روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی و روش نمونهگیری در دسترس بود. نمونه اولیه شامل ۹۹۸ نفر و نمونه نهایی با لحاظ کردن پرسشنامههای معتبر شامل ۹۷۶ نفر از دانشجویان دانشگاههای دولتی و آزاد استان تهران و البرز که در سال تحصیلی ۱۳۹۹- ۱۳۹۸ مشغول به تحصیل بودند که علاوه بر مقیاس خودافشایی هیجانی به پرسشنامه راهبردهای تنظیم هیجان (ERQ) و مقیاس چندوجهی حمایت اجتماعی ادراکشده (MSPSS) پاسخ دادند.
یافتهها: نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که ESDS در فرهنگ ایرانی ساختار پنج عاملی دارد. همسانی درونی مقیاس بالا و میزان آلفای کرونباخ برابر با ۹۵/۰ است. همبستگی معنادار بین نمرات این مقیاس با نمرات MSPSS بیانگر روایی همگرای مطلوب و با نمرات ERQ نشاندهنده روایی واگرای مطلوب است.
نتیجهگیری: بر اساس یافتهها میتوان گفت ESDS بهعنوان ابزاری کارآمد میتواند در ارزیابی میزان ابراز و افشای همزمان چندین هیجان مثبت و منفی توسط پژوهشگران و متخصصانِ بالینی مورد استفاده قرار گیرد. این ابزار در زمینۀ خودافشایی هیجانی کمک زیادی به متخصصان حرفه خواهد کرد.
حمیرا رئیسی، طیبه شریفی، احمد غضنفری، مریم چرامی،
دوره ۱۸، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف: فلج مغزی به اختلال غیر پیشرونده در حرکت و وضعیت اطلاق میشود که به دنبال ضایعه عصبی در سالهای اولیه روی میدهد و سبب بروز ناتواناییهای حرکتی و نورولوژیک میگردد. اختلال در انجام فعالیتهای روزمره زندگی، هزینههای درمانی سنگین و وابستگی شدید به اطرافیان بر کارکرد خانواده و بهویژه مادران اثر میگذارد؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان خودشفقت ورزی و آموزش سرمایه روانشناختی بر تحمل پریشانی و خودتنظیمی هیجانی مادران کودکان فلج مغزی انجام شد.
مواد و روشها: پژوهش حاضر از نوع پژوهشهای نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری بود. جامعه آماری پژوهش شامل مادران دارای کودکان مبتلا به فلج مغزی در مراکز توانبخشی تحت نظر بهزیستی شهرکرد در سال ۱۳۹۸ بود (۲۷۰ نفر) که از این تعداد، نمونهای به حجم ۴۵ نفر بهصورت دردسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه ۱۵ نفره (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل) گمارده شدند. افراد دو گروه آزمایش در دوره¬های خودشفقتورزی و سرمایهی روانشناختی در ۱۰ جلسه ۹۰ دقیقهای شرکت کردند؛ اما برای گروه کنترل، مداخلهای صورت نگرفت. شرکت¬کنندگان در سه مرحله به پرسشنامههای تحمل پریشانی هیجانی سیمونز و گاهر (۲۰۰۵) و پرسشنامه خودتنظیمی هیجانی (۲۰۱۰) پاسخ دادند. دادههای پژوهش با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و تی مستقل تحلیل شد.
یافتهها: نتایج بیانگر این بود که آموزش خودشفقتورزی و آموزش سرمایهی روانشناختی بهطور یکسان و مؤثری سبب افزایش تحمل پریشانی مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی شده است (۰۵/۰>p) و از بین دو شیوه مداخلهای، تنها آموزش سرمایه روانشناختی توانسته منجر به بهبود خودتنظیمی هیجانی مادران شود (۰۰۱/۰>p).
نتیجهگیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر میتوان گفت که دو شیوه مداخله آموزش خودشفقتورزی و آموزش سرمایهی روانشناختی میتواند بهعنوان گزینههای مداخلهای مؤثر بهمنظور بهبود تحمل پریشانی و خودتنظیمی مادران کودکان مبتلا به فلج مغزی مورداستفاده قرار گیرد.
محمد علی عامری، آیت اله فتحی، سعید شریفی رهنمو، اسماعیل نوری،
دوره ۱۹، شماره ۲ - ( ۵-۱۴۰۰ )
چکیده
زمینه و هدف: زنان بهعنوان نیمی از منابع انسانی در جوامع عامل مؤثری در پیشبرد اهداف جامعه و خانواده میباشند. مطالعات نشان میدهند زنان بیش از مردان در معرض فقر و تبعیض قرار دارند. حال زنان بیسرپرست خانوار به واسطه مسؤولیت بیش از حد، عدم آشنایی با برخی از مهارتهای اجتماعی، عدم دسترسی به منابع و در نتیجه کیفیت زندگی پایین و نیز با از دست دادن شبکه روابط و مسئولیت افراد تحت تکفل در معرض انواع آسیبهای اجتماعی و روانی قرار دارند لذا پژوهش حاضر با هدف شناسایی اثربخشی درمان پذیرش و تعهد بر امنیت روانی اجتماعی، شادکامی و سلامت روانی زنان بیسرپرست انجام پذیرفت.
مواد و روشها: طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری زنان بیسرپرست تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی ره شهرستان کلیبر در سال ۱۳۹۹ میباشند که از این جامعه، تعداد ۴۰ نفر به صورت نمونهگیری هدفمند انتخاب شده و مورد بررسی قرار گرفتند. به طوری که تعداد ۴۰ نفر از زنان به صورت تصادفی در ۲ گروه، آزمایش (۲۰ نفر) و کنترل(۲۰ نفر) قرار گرفتند. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه امنیت روانی- اجتماعی مزلو (۱۹۹۲)، شادکامی آرحیل و لو (۱۹۹۰) و سلامت روانی گلدبرگ (۲۰۰۸) استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با روش آماری تحلیل کوواریانس انجام گرفت.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد؛ درمان پذیرش و تعهد بر امنیت روانی- اجتماعی، شادکامی و سلامت روانی زنان بیسرپرست تأثیر دارد و باعث افزایش امنیت روانی- اجتماعی و شادکامی و کاهش سلامت روانی در زنان بیسرپرست میشود (نمره پایینتر نشان دهنده سلامت روانی بالاتر است).
نتیجهگیری: بنابراین با توجه به یافتههای پژوهش میتوان گفت؛ نهادهای مسئول شرایط مداخلههای روانشناختی رایگان از جمله درمان پذیرش و تعهد همراه با حمایتهای اقتصادی، آموزشی و فرهنگی مناسب را برای این خانوادهها فراهم آورند تا زنان بیسرپرست در ادراک وضعیت اجتماعی خود، ارزیابی مثبتی داشته و شرایط مطلوبی داشته باشند.
مژگان نواب دانشمند، طیبه شریفی، شهرام مشهدی زاده، رضا احمدی،
دوره ۱۹، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۴۰۰ )
چکیده
زمینه و هدف: شیوع ویروس کووید-۱۹ و بروز پیکهای متعدد در کشور بهمرور پرستاران را با آسیبهای روانی و هیجانی مواجه ساخته است. بر این اساس پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی رواندرمانی مثبتنگر بر تابآوری روانی پرستاران زن با علائم اضطراب انجام گرفت.
مواد و روشها: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل پرستاران زن با علائم اضطراب شهر اصفهان در سهماهه زمستان سال ۱۳۹۹ بود. در این پژوهش تعداد ۴۰ پرستاران زن با علائم اضطراب با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در گروههای آزمایش و گواه گمارده شدند (هر گروه ۲۰ پرستار). گروه آزمایش رواندرمانی مثبتنگر را طی یک ماه در ۸ جلسه ۷۵ دقیقهای بهصورت آنلاین دریافت نمودند. پس از شروع مداخله در گروه آزمایش ۴ نفر و در گروه گواه ۳ نفر ریزش داشتند. پرسشنامههای مورداستفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب (بک و همکاران، ۱۹۹۸) و پرسشنامه تابآوری (کانر و دیویدسون، ۲۰۰۳) بود. دادههای حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس آمیخته و آزمون t وابسته با استفاده از نرمافزار آماری SPSS ویرایش ۲۳ مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که رواندرمانی مثبتنگر بر اضطراب و تابآوری پرستاران زن با علائم اضطراب تأثیر معنادار داشته (۰۰۱/۰>p) و توانسته منجر به کاهش اضطراب و افزایش تابآوری پرستاران شود.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش میتوان چنین نتیجه گرفت که رواندرمانی مثبتنگر با بهرهگیری از فنونی همانند چشمانداز مثبت به زندگی و آموزش خوشبینی و امید به آینده میتواند بهعنوان یک درمان کارآمد جهت کاهش اضطراب و افزایش تابآوری پرستاران زن با علائم اضطراب مورداستفاده قرار گیرد.
مجید خالقی، حسن پاشا شریفی، داود قوایی، ذبیح پیرانی،
دوره ۲۱، شماره ۲ - ( ۴-۱۴۰۲ )
چکیده
مقدمه و هدف: با توجه به اینکه اضطراب به ویژه اضطراب آزمون نقش تعیین کننده ای در یادگیری و عملکرد افراد دارد بررسی عوامل موثر بر آن مورد هلاقه محققان قرار گرفته است، بنابراین؛ هدف از پژوهش حاضر ارائه الگوی اضطراب امتحان بر اساس سبک های تفکر و سبک های یادگیری با میانجیگری خودکارآمدی تحصیلی می باشد.
مواد و روشها: روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی میباشد، برای پژوهش نمونه ای به حجم ۴۰۰ نفر به صورت خوشه ای چند مرحلهای انتخاب شدند، برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه های پرسشنامه مقیاس اضطراب اهواز، پرسشنامه سبکهای یادگیری (ILS)، سیاهه سبکهای تفکر استرنبرگ و واگنر و پرسشنامه خودکارآمدی عمومی شرر استفاده گردید. برای تحلیل یافته ها از روش تحلیل مسیر و برنامه ایموس استفاده گردید.
یافتهها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد که سبکهای یادگیری و سبک تفکر با میانجیگری خودکارآمدی بر اضطراب آزمون نقش پیش بینی کنندگی دارد.
نتیجهگیری: به نظر می رسد الگوی ارائه شده دارای برازش مطلوب بوده و هردوی سبک های یادگیری و سبک نفکر بر اضطراب امتحان با میانجیگیری اضطراب آزمون نقش تعیین کننده ای دارند.
تازههای تحقیق
داود تقوایی: Google Scholar, Pubmed
محمدهادی عبداللهی، فریبا بشردوست تجلی، نسترن شریفی،
دوره ۲۱، شماره ۲ - ( ۴-۱۴۰۲ )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از هیجانات شایع در مبتلایان به اختلالات خلقی و اضطرابی، نشانگان خشم است. نگرانی اصلی در مورد مبتلایان به اختلالات اضطرابی که عملکردشان در کُنشهای مختلف مختل است، خشم خودآزارگرانه و بعضاً خودکشی است. این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان شناختی-رفتاری و درمان فراشناختی بر شاخصهای خشم در مبتلایان به اختلالات اضطرابی انجام شد.
مواد و روشها: پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری سهماهه بود. تمامی مبتلایان به اختلالات اضطرابی مراجعهکننده به مراکز تخصصی روانشناختی در سطح شهر تهران در سال ۱۴۰۱ جمعیت آماری پژوهش را تشکیل دادند. با روش نمونهگیری هدفمند تعداد ۴۵ نفر انتخاب و به شیوه انتصاب تصادفی در سه گروه مساوی ۱۵ نفری جایگزین شدند. به ترتیب درمان شناختی-رفتاری (لیهی و همکاران، ۲۰۰۹) و درمان فراشناختی (ولز و فیشر، ۲۰۱۵) طی ۱۰ جلسه، بهصورت ۱ جلسه در هفته و هر جلسه به مدت ۱ ساعت در آزمودنیهای گروههای آزمایش اعمال شد، اما گروه کنترل مداخله درمانی دریافت نکرد. گردآوری اطلاعات علاوه بر چکلیست اطلاعات دموگرافیک-فرم محقق ساخته با پرسشنامه پرخاشگری حالت- صفت (اشپیلبرگر، ۱۹۷۲) انجام شد. تحلیل دادهها با روشهای آمار توصیفی، آنالیز واریانس مختلط و آزمون تعقیبی بنفرونی با نرمافزار آماری SPSS شماره ۲۶ انجام شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که هر دو روش درمان شناختی-رفتاری و درمان فراشناختی در کاهش نشانههای خشم حالت، خشم صفت و بروز خشم و افزایش نشانههای کنترل خشم در پایان درمان و بعد از پیگیری سهماهه مؤثر واقع شدند. نتایج پیگیری سهماهه مداخلات نیز نشاندهنده ثبات درمان بود. همچنین، نتایج آزمون تعقیبی بنفرونی نشان داد که درمان شناختی-رفتاری بر بهبود نمرات شاخصهای خشم در مبتلایان به اختلالات اضطرابی نسبت به درمان فراشناختی اثربخشتر عمل کرده است (۰۵/۰>P).
نتیجهگیری: براین اساس میتوان بیان کرد که هر دو روش شناختی-رفتاری و فراشناختی بر بهبود شاخصهای خشم در مبتلایان به اختلالات اضطرابی سودمند هستند. همچنین، وجود جلسه فعالسازی رفتاری میتواند علت برتری درمان شناختی-رفتاری باشد.
تازههای تحقیق
نسترن شریفی: Google Scholar, Pubmed
زهرا آخوندی یزدی، احمد غضنفری، طیبه شریفی،
دوره ۲۱، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۴۰۲ )
چکیده
زمینه و هدف: افسردگی یکی از اختلالات رایج روانپزشکی می باشد که منجر به ناتوانی قابل ملاحضه در عرصه های مختلف زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی می شود. هدف از این پژوهش مقایسه اثربخشی درمان فراتشخیصی و درمان شناختی- رفتاری بر اضطراب و افسردگی زنان افسرده شهر اصفهان بود.
مواد و روشها: مطالعه حاضر یک طرح نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه به همراه دوره پیگیری بوده است. جامعه پژوهش در این مطالعه عبارت از کلیه زنان افسرده در شهر اصفهان بود. در این مطالعه ۴۵ زن مراجعه کننده به کلینیک های تخصصی شهر اصفهان در سال ۱۴۰۰، به صورت هدفمند انتخاب و در سه گروه (۲ گروه آزمایشی و یک گروه گواه) مورد بررسی قرار گرفتند. اطلاعات بیماران از طریق سه ابزار اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامه اضطراب بک و پرسشنامه افسردگی بک جمع آوری شد. پروتکل های درمانی شامل درمان شناختی رفتاری (هازلت-استیونز) و درمان فراتشخیصی بود.
یافتهها: مطاله کنونی شرح داد که میانگین نمرات افسردگی و اضطراب در گروه های درمانی فراتشخیصی و شناختی رفتاری نسبت به گروه گواه کاهش معنی داری داشته است (۰۵/۰>P). از سوی دیگر در دو گروه رویکرد درمانی اختلاف معنی داری در نمرات افسردگی و اضطراب در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری مشاهده نشد (۰۵/۰<P). همچنین مابین گروه درمان فراتشخیصی و درمان شناختی رفتاری بر کاهش میانگین نمرات افسردگی و اضطراب تفاوت معنی دار وجود نداشت.
نتیجهگیری: باتوجه به یافته ها، درمان های فراتشخیصی و شناختی رفتاری می توانند به عنوان مکمل درمانهای دارویی و بین فردی برای بیماران درگیر با افسردگی در کاهش علائم افسردگی و اضطراب استفاده شوند. این فرایند احتیاج به پژوهش های بیشتری می باشد.