logo

جستجو در مقالات منتشر شده


۳۲ نتیجه برای رضایی

ابوالفضل ره­گوی، فاطمه ابراهیمی بلیل، حمیدرضا خانکه، مهدی رهگذر، امید رضایی،
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۱۰-۱۳۸۵ )
چکیده

زمینه و هدف : در طول سه دهه اخیر مراقبت از بیماران روانی مزمن در نظام بهداشت روانی مورد توجه فزاینده بوده است. این تحقیق جهت تعیین تأثیر اجرای نمایش روانی گروهی بر میزان افسردگی زنان بستری مبتلا به اختلال روانی مزمن انجام گرفته است.   مواد و روش ­ ها : پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی بوده که در مرکز آموزشی، درمانی، روانپزشکی رازی تهران انجام گردیده است. جامعه پژوهش شامل بیماران روانی مزمن زن بستری در آن مرکز بوده که از بین آنها سی بیمار روانی مزمن زن واجد معیارهای ورودی پژوهش انتخاب، و به روش تصادفی به دو گروه کنترل و مداخله تخصیص یافتند. سپس افسردگی آنان توسط پرسشنامه افسردگی یک ارزیابی شد آنگاه ۱۲ جلسه نمایش روانی گروهی برای گروه مداخله اجرا گردید و گروه کنترل برنامه مراقبتی معمول را دریافت کردند. پس از اتمام مداخله افسردگی بیماران مجدداً اندازه گیری شد و داده های جمع آوری شده با استفاده از آزمونهای تی مستقل، تی زوجی، کولموگروف اسمیرنوف، کای اسکوئر، لون و آنالیزکوواریانس تحلیل گردید.   یافته ­ ها : میانگین افسردگی قبل و بعد از اجرای نمایش روانی در گروه کنترل معنی دار نبود ولی در گروه مداخله معنی دار بود(p=۰/۰۰۰) همچنین در بین دو گروه پس از انجام مداخله اختلاف میانگین میزان افسردگی معنی دار شد(P=۰/۰۰۰) مقایسه میانگین افسردگی پس از اجرای نمایش روانی حتی پس از تعدیل اثر سن و افسردگی قبل از مداخله با استفاده از آنالیز کوواریانس در دو گروه اختلاف معنی دار نشان داد.(p=۰/۰۰۰)   نتیجه ­ گیری : اجرای نمایش روانی گروهی سبب کاهش میزان افسردگی در زنان بستری مبتلا به اختلال روانی مزمن شود.   کلید واژه ­ ها : سایکودراما(نمایش روانی)، افسردگی، اختلال روانی مزمن.
فائزه تاتاری، جلال شاکر، منیر حسینی، منصور رضایی، مرضیه امیریان، فرهاد امیریان،
دوره ۵، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۸۶ )
چکیده

Normal ۰ false false false MicrosoftInternetExplorer۴ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:۰; mso-tstyle-colband-size:۰; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:۰in ۵,۴pt ۰in ۵.۴pt; mso-para-margin:۰in; mso-para-margin-bottom:.۰۰۰۱pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:۱۰.۰pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#۰۴۰۰; mso-fareast-language:#۰۴۰۰; mso-bidi-language:#۰۴۰۰;} مقدمه: بسیاری از زنان در سنین باروری، در فاصله ۱۰-۷ روز قبل از قاعدگی (مرحله لوتئال) دچار علایم روانی و جسمی آزاردهنده ای می شوند که با شروع خونریزی از بین می رود. این بررسی فراوانی علایم نشانگان قبل از قاعدگی و نیز اختلال ملال قبل از قاعدگی را همراه با عوامل مرتبط با آن در دختران دانش آموز دبیرستانهای کرمانشاه ارزیابی کرده است. مواد و روش ها: در این مطالعه توصیفی – تحلیلی، ۸۰۰ دانش آموز دبیرستانهای دخترانه کرمانشاه با نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. پرسشنامه منطبق بر DSM.IV.TR ( Diagnostic Statistical Manual of Mental Disorder ) برای تشخیص گذاری، و پرسشنامه اطلاعات فردی برای تعیین ویژگیهای جمعیت شناختی، به صورت رو در رو هر یک از داوطلبان تکمیل شد. داده ها با نرم افزار SPSS و با استفاده از روش های آمار توصیفی و آزمون مجذور کای، تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: شیوع نشانگان قبل از قاعدگی ۵/۴۱ درصد و شیوع اختلال ملال قبل از قاعدگی ۴/۹ درصد به دست آمد. اختلال در دانش آموزان بالای ۱۶ سال شایع تر بود. شایع ترین علایم، علایم خلقی و سپس جسمی و رفتاری بود. فراوانی اختلال ملال قبل از قاعدگی در افراد دارای مادران با تحصیلات بالاتر (دیپلم و بالاتر) کمتر بود. فراوانی نشانگان قبل از قاعدگی در افراد دارای مادران با تحصیلات بالاتر (دیپلم و بالاتر) بیشتر بود. فراوانی نشانگان قبل از قاعدگی در افرادی که سابقه خانوادگی مثبت داشتند بالاتر بود. نتیجه گیری: شیوع بالای نشانگان قبل از قاعدگی و شیوع نسبتاً بالای اختلال ملال قبل از قاعدگی که باعث بروز مشکلاتی در ارتباط با عملکرد تحصیلی دانش آموزان می شود نیازمند توجه جدی در زمینه ارتقای بهداشت روانی دانش آموزان و ارجاع موارد شدید به مراکز درمانی تخصصی است.
فاطمه رضایی، حمید طاهر نشاط دوست، حسین مولوی، بابک امرا،
دوره ۷، شماره ۱ - ( ۴-۱۳۸۸ )
چکیده

زمینه و هدف: مداخلات روانشناختی می‌تواند به واسطه بهبود وضعیت جسمی- روانی و اجتماعی سهم به‌سزایی در ارتقای کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسم داشته باشد. هدف این پژوهش، بررسی اثر بخشی آموزش گروهی مدیریت استرس با رویکرد شناختی- رفتاری بر کیفیت زندگی بیماران زن مبتلا به آسم بود. مواد و روش‌ها: این پژوهش به روش آزمایشی با پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری با گروه شاهد انجام شده است. نمونه شامل ۲۴ بیمار با تشخیص آسم بود که به شیوه تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسم استفاده شد که در پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری توسط افراد تکمیل گردید. درمان شناختی- رفتاری مدیریت استرس طی هشت جلسه بر روی گروه آزمایش انجام گرفت و در این فاصله ضمن ادامه درمان‌های متداول پزشکی در هر دو گروه، گروه شاهد جهت درمان‌ روانشناختی در لیست انتظار قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها : میانگین نمرات کیفیت زندگی در گروه آزمایش به‌طور معنی‌داری نسبت به گروه شاهد افزایش پیدا کرد (۰۵/۰ P  
اکبر رضایی، مظفر غفاری،
دوره ۹، شماره ۴ - ( ۹-۱۳۹۰ )
چکیده

زمینه و هدف : با توجه به رشد و توسعه جوامع بشری که در برخی مواقع باعث پیامدهای منفی از جمله استرس می‌شود، این پژوهش به منظور تعیین سهم عمل به باورهای دینی و خود کارامدی در پیش‌بینی میزان و نوع استرس ادراک شده دانشجویان انجام گرفت. مواد و روش‌ها: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. نمونه آماری این تحقیق شامل ۲۰۰ نفر از دانشجویان مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور استان آذربایجان شرقی در سال تحصیلی ۸۹-۱۳۸۸ بودند، که به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از پرسش‌نامه‌های عمل به باورهای دینی Nilsson، خود کارامدی عمومی sherz و همچنین پرسش‌نامه استرس ادراک شده Kohen و همکاران استفاده شد. سپس داده‌ها با استفاده از آزمون ضریب همبستگی Pearson و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش ورود مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته‌ها: بین متغیر عمل به باورهای دینی و متغیر ادراک منفی از استرس رابطه منفی و با متغیرهای خود کارامدی و ادراک مثبت از استرس رابطه مثبت و معنی‌داری وجود داشت. همچنین بین متغیر خود کارامدی با متغیر ادراک منفی از استرس رابطه منفی و با ادراک مثبت از استرس رابطه مثبت و معنی‌دار به دست آمد. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه استاندارد نشان داد که متغیرهای خود کارامدی و عمل به باورهای دینی متغیرهای معتبری برای پیش‌بینی ادراک منفی و مثبت از استرس در دانشجویان می‌باشند. نتیجه‌گیری: برای کاهش میزان استرس منفی دانشجویان بهتر است که دانشجویان با تلاش و پشتکار میزان رفتارهای مذهبی را در خودشان بالا ببرند تا از این طریق میزان سلامت روانی آن‌ها افزایش یابد. واژه‌های کلیدی: عمل به باورهای دینی، خود کارامدی، استرس منفی، استرس مثبت.  
اکبر رضایی،
دوره ۱۰، شماره ۱ - ( ۱۱-۱۳۹۱ )
چکیده

زمینه و هدف : افراد در نحوه پردازش اطلاعات با همدیگر تفاوت دارند. سنجش چنین تفاوت‌هایی برای فهمیدن و پیش‌بینی رفتارهای افراد در موقعیت‌های مختلف مفید می‌‌باشد. یکی از مهم‌ترین ابزارهای سنجش تفاوت‌های فردی در پردازش اطلاعات پرسش‌نامه شهودی- خردگرایانه است و هدف پژوهش حاضر بررسی ویژگی‌های روان‌سنجی نسخه فارسی این پرسش‌نامه در جامعه دانشجویان بود. مواد و روش‌ها: ابتدا پرسش‌نامه به زبان فارسی ترجمه شد. سپس به زبان انگلیسی برگردانده شد و با نسخه اصلی جهت شناسایی و اصلاح شکاف‌های بین نسخه ترجمه شده ‌و نسخه اصلی مقایسه شد. در نهایت پس از مطالعه مقدماتی و رفع اشکالات، پرسش‌نامه نهایی بر دانشجویان گروه نمونه شامل ۳۳۵ نفر از دانشجویان علوم انسانی دانشگاه پیام نور مرکز تبریز اجرا شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه ۱۸ مورد تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: در این پژوهش، تحلیل عاملی اکتشافی با استفاده از روش مؤلفه‌های اصلی و چرخش واریماکس بر ۴۰ سؤال پرسش‌نامه اجرا شد. بررسی نمودار اسکری کتل و تحلیل موازی هورن حاکی از آن بود که راه‌ حل دو عاملی مناسب است. بررسی جدول اشتراکات ۱۸ سؤال (۹ سؤال در هر کدام از مقیاس‌های خردگرایی و تجربه‌گرایی) با همسانی درونی پایین را نشان داد. این سؤال‌ها حذف شدند و تحلیل عاملی مؤلفه‌های اصلی برای بار دوم بر روی ۲۲ سؤال باقی مانده اجرا شد. نتایج به وضوح دو عامل را نشان دادند. عامل اول ۱۸ درصد و عامل دوم در حدود ۱۶ درصد واریانس مجموعه سؤال‌ها را تبیین می‌‌کردند. همانند مقیاس اصلی، این عوامل سبک‌های پردازش اطلاعات شهودگرایی و خردگرایی نام‌گذاری شدند. برای تعیین روایی آن، همبستگی سؤال‌‌ها با نمره کل خرده‌‌مقیاس‌ها و قدرت تمیز سؤال‌ها محاسبه شد. همچنین پایایی پرسش‌نامه از طریق روش‌های همسانی درونی (Cronbach&#۰۳۹;s alpha) و بازآزمایی به دست آمد. ضریب Cronbach&#۰۳۹;s alpha برای خرده‌مقیاس‌های شهودگرایی و خردگرایی به ترتیب برابر ۸۰/۰ و ۷۷/۰ و همچنین ضریب همبستگی بعد از چهار هفته بازآزمایی برای این خرده‌مقیاس‌ها به ترتیب برابر ۹۴/۰ و ۹۰/۰ بود. ضریب Cronbach&#۰۳۹;s alpha و نتایج همبستگی بازآزمایی نشان داد که پایایی هر یک از عامل‌ها در سطح قابل قبول می‌باشد. نتیجه‌گیری: پرسش‌نامه سبک‌های پردازش اطلاعات شهودی- خردگرایانه دارای ویژگی‌های روان‌سنجی مناسب برای کاربرد در پژوهش‌های روان‌شناختی، تشخیص بالینی و مشاوره است. واژه‌های کلیدی: سبک‌های پردازش اطلاعات، خردگرایی، شهودگرایی، ساختار عاملی، پایایی.
امیر موسی رضایی، همایون ناجی اصفهانی، نرجس خسروی، طاهره مومنی قلعه قاسمی، نسرین مسایلی،
دوره ۱۰، شماره ۶ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده

زمینه و هدف : نماز یکی از دستورات‌ الهی و از جمله عباداتی ‌است که در ایجاد آرامش‌ روانی در انسان نقش‌ اساسی دارد. متون‌ زیادی در رابطه با دین، معنویت ‌و شفا وجود دارد که در بسیاری از آن‌ها به ارتباط بین نماز و سلامت ‌روان و اثر محافظتی و بازدارندگی این ‌مفاهیم در این حوزه ‌اشاره ‌نموده‌اند. از طرفی دانشجویان از اقشاری هستند که در مقایسه با جمعیت‌ عمومی بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی می‌باشند. افسردگی در بین دانشجویان مسأله‌ای با اهمیت‌ است، زیرا از موفقیت ‌و پیشرفت ‌تحصیلی آنان می‌کاهد و آنان را از رسیدن به ‌جایگاه‌ ویژه و شایسته ‌باز می‌دارد، از این ‌رو به عنوان هدف پژوهش لحاظ گردید. مواد و روش‌ها: مطالعه ‌حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی بود که به‌ شکل‌ مقطعی در مدت ‌۴ ماه اجرا گردید. ۷۱۵ نفر از دانشجویان ‌دانشگاه ‌علوم ‌پزشکی‌‌ ‌اصفهان با روش ‌نمونه‌گیری ‌تصادفی‌ طبـقه‌ای وارد مطالعه ‌شدند. ابزار گردآوری ‌اطلاعات در این مطالعه شامل فرم ‌اطلاعات ‌دموگرافیک و پرسش‌نامه ‌اسـتاندارد افسردگی Beck و چک‌لیست نماز بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS نسخه ۱۸ و روش‌های ‌آماری آنالیز واریانس دو طرفه، t ‌مستقل، ضریب همبستگی Pearson و Spearman مورد تجزیه ‌و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: میزان ‌شیوع ‌افسردگی در نمونه‌های ‌مورد مطالعه ۴۴ درصد تخمین ‌زده ‌شد. نتایج ‌حاصل ‌از آزمون ‌آنالیز واریانس ‌یک طرفه بین التزام به‌ ادای ‌فریضه ‌نماز و افسردگی ارتباط‌ آماری معنی‌داری را نشان ‌داد (۰۰۱/۰ = P). همچنین یافته‌ها نشان ‌داد که بین میزان ‌افسردگی با متغیر «رعایت اولـویت زمان انجام فریضه‌ نماز» ارتباط آماری ‌معنی‌داری وجود دارد (۰۰۱/۰ > P). نتیجه‌گیری: نماز خواندن و اهمیت‌ دادن به ادای فریضه‌ نماز در زمان مقرر موجب کاهش‌ چشمگیر میانگین ‌نمره ‌افسردگی ‌دانشجویان ‌شد، از این رو پیشنهاد می‌شود که در راستای‌ پیش‌گیری ‌‌سطح‌ ‌اول و کاهش آمار اختلالات سلامت‌ ‌روان و از جمله افسردگی در نزد دانشجویان، نسبت به ترویج ‌فرهنگ نماز در دانشگاه‌ها اقدامات‌ جامع‌تری به‌ صورت مدون و به ‌شکل عملیاتی صورت‌ پذیرد. واژه‌های کلیدی: التزام به فریضه ‌نماز، رعایت‌ اولویت در نماز، افسردگی، پارامترهای‌ جمعیت‌شناختی، دانشجو
امیر موسی رضایی، همایون ناجی اصفهانی، طاهره مومنی، مهین امین الرعایا،
دوره ۱۰، شماره ۶ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده

زمینه ‌و هدف: اضطراب و افسردگی با توجه به آثار و عواقب آن از جمله مسایل مهم در دانشجویان می‌باشد. از طرفی التزام‌عملی به اعتقادات‌دینی و گرایش به‌سمت مذهـب به‌عنوان عامل‌بازدارنده بسیاری از اختلالات‌روانی، به‌ویژه افسردگی و اضطراب، توجه تعداد زیادی از روانشناسان را به خود جلب‌کرده‌است. مطالعه‌حاضر با هدف بررسی رابطه جهت‌گیری مذهـبی با اضطراب و افسردگی ‌دانشجویان ‌دانشگاه ‌علوم ‌پزشکی ‌اصفهان، طراحی و اجرایی‌شده‌است. مواد و روش‌ها: مطالعه حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی می‌باشد که به شکل‌مقطعی اجرا گردیده‌است. ۷۱۵ نفر از دانشجویان دانشگاه‌علوم‌پزشکی‌اصفهان با روش ‌نمونه‌گیری تصـادفی‌طبـقه‌ای وارد مطالعه‌ شدند. ابزار گردآوری ‌اطلاعات در این مطالعه شامل فرم‌ اطلاعات دموگرافیک، پرسشنامه‌ سنجش ‌استرس، ‌اضطراب ‌وافسردگی DASS-۴۲ و پرسشنامه جهت‌گیری‌مذهـبی Alport بود. داده‌ها پس از جمع‌آوری با استفاده از نرم‌افزارآماری SPSS-V۱۸ و روش‌های آماری آنالیز واریانس یک‌طرفه و ضریب همبستگی Pearson مورد تجزیه ‌و‌ تحلیل‌ قرار گرفت. یافته‌ها: میانگین‌نمرات اضطراب‌وافسردگی‌دانشجویان دختر بالاتر بود، لیکن در جهت‌گـیری مذهبی تفاوت معناداری بین دانشجویان &nbsp;دختر و پسر وجود نداشت. بر اساس یافته‌های‌مطالعه‌حاضر بین افسردگی (۰۵/۰p< و۶۱/۰r=-) و اضطراب (۰۵/۰p< و۵۶/۰r=-) دانشجویان با جهت‌گیری‌مذهـبی ارتباط آماری معناداری وجود داشت. نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد بین جهت‌گیری مذهبی با اضطراب و افسردگی دانشجویان ارتباط وجود دارد، لذا ارتقاء باورهای مذهـبی موجب کاهش ‌اضطراب و افسردگی ‌دانشجویان شده و به‌گونه‌ای نقشی پیشگیرانه را در ابتلا به اختلالات‌حوزه روان، در زندگی افراد و بالاخص دانشجویان ایفا می‌کند. واژه‌های‌کلیدی: اضطراب، افسردگی، دانشجو، دانشگاه، جهت‌گیری ‌مذهـبی
طاهره مؤمنی قلعه قاسمی، امیر موسی‌رضایی، مهین معینی، همایون ‌ ناجی‌اصفهانی،
دوره ۱۰، شماره ۶ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده

زمینه و هدف: بیماران ایسکمیک قلبی در مرحله حاد، اضطراب زیادی را تجربه می‌کنند و به نسبت بیمارانی که اضطراب کمتر دارند‌، ۵ مرتبه بیشتر به ایسکمی، سکته مجدد، تاکیکاردی یا تندتپشی (Tachycardia)، ‌آریتمی یا اختلال ریتم قلبی (Arrhythmia) و فیبریلاسیون بطنی مبتلا می‌شوند. اضطراب بیش از اندازه، روند بهبود بیماری را به تأخیر می‌اندازد و احتمال مرگ بیمار را در ماه‌های اول افزایش می‌دهد. بیماری‌های تهدید کننده‌ حیات مانند بیماری‌های قلبی منجر به دیسترس معنوی در افراد می‌گردند که این دیسترس معنوی می‌تواند تشدید کننده مشکلات فرد باشد و حتی به صورت درد غیر قابل کنترل یا اضطراب نمایان شود. مطالعات پیشنهاد کرده‌اند که مداخلات معنویت محور ممکن است اضطراب را کاهش دهد. از این ‌رو پژوهشگران بر آن شدند تا با استفاده از نتایج یافته‌های تحقیقاتی،‌ جستجوی وسیع کتابخانه‌ای و نظر کارشناسان مربوط، به تدوین یک برنامه ‌مراقبتی ‌معنویت ‌محور اقدام نمایند و تأثیر اجرای آن را بر اضطراب بیماران ایسکمیک ‌قلبی بستری در بخش ‌مراقبت‌های ‌ویژه مورد بررسی قرار دهند. مواد و روش‌ها: این مطالعه، یک کارآزمایی ‌بالینی تصادفی ‌شده بود که در سال ۱۳۸۹ در بخش مراقبت‌های ویژه قلب بیمارستان الزهرا (س) اصفهان انجام شد. ۶۴ بیمار ایسکمیک ‌قلبی بستری در بخش مراقبت‌های ‌‌ویژه به صورت تصادفی در دو گروه آزمون و شاهد قرار‌ گرفتند.‌ برنامه مراقبت‌‌ معنوی ‌شامل حضور حمایت‌گرایانه، حمایت‌ از تشریفات ‌مذهبی ‌بیمار و استفاده از سیستم‌های ‌حمایتی بود که به مدت ‌۳‌ روز انجام پذیرفت و پرسش‌نامه اضطراب Spielberger قبل و بعد از انجام مداخله در هر دو گروه تکمیل گردید. از نرم‌افزار‌ آماری SPSS نسخه ۱۸ و آزمون‌های ۲ c، ‌Independent t و Paired t جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات استفاده شد. یافته‌ها: میانگین نمره اضطراب قبل ‌از انجام‌ مداخله در دو گروه تفاوت معنی‌داری نداشت (۹۱۰/۰ = P). این در حالی است که آزمون Paired t نشان داد میانگین نمره اضطراب (۰۰۱/۰ = P)، در گروه آزمون قبل و بعد از انجام‌ مداخله معنوی‌ محور تفاوت معنی‌داری دارد. همچنین مقایسه میانگین تغییرات نمره اضطراب بین دو گروه آزمون و شاهد بعد ‌از انجام‌ مداخله تفاوت معنی‌داری داشت (۰۳۰/۰ = P). نتیجه‌گیری: برنامه مراقبتی معنویت محور، اضطراب بیماران ‌ایسکمیک ‌قلبی بستری در بخش مراقبت‌های ‌ویژه را کاهش داد و پرستاران می‌توانند جهت کاهش اضطراب بیماران از برنامه‌ مراقبت ‌معنوی استفاده ‌نمایند. واژه‌های‌کلیدی: اضطراب، بیماری‌های ‌عروق‌ کرونر،‌ بخش‌ مراقبت‌های ‌ویژه‌ قلب، پرستاری، کارآزمایی‌ بالینی، ‌معنویت
قاسم صالح پور، موسی کافی، سجاد رضایی، مظفر حسینی نژاد،
دوره ۱۱، شماره ۶ - ( ۱۱-۱۳۹۲ )
چکیده

چکیده زمینه‌‌ و هدف: مولتیپل‌اسکلروزیس یک اختلال عصب‌شناختی مزمن است که شیوع آن در زنان بیش از مردان می‌باشد. از این رو هدف از پژوهش حاضر ارزیابی ارتباط اختلال در کارکرد فیزیکی (به عنوان متغیر ملاک) با خستگی، علایم روانی و شاخص توده بدنی (به‌عنوان متغیرهای پیش‌بین) زنان مبتلا به این بیماری می‌باشد. مواد و روش‌‌ها: در یک پژوهش مقطعی ۱۱۴ بیمار به‌شیوه پیاپی نمونه‌گیری شده و توسط سیاهه متغیر‌های جمعیت‌شناختی، بعد فیزیکی پرسش‌نامه زمینه‌یابی سلامت، مقیاس شدت خستگی، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس و شاخص توده بدنی ارزیابی شدند. داده‌ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی تحلیل‌ گردیدند. یافته‌ها: نتایج حاکی از همبستگی قوی و معنی‌دار کارکرد فیزیکی با متغیرهای خستگی، افسردگی، اضطراب و استرس داشت (۰۰۰۱/۰>P). در این میان شاخص توده بدنی از کمترین ضریب همبستگی در ارتباط با کارکرد فیزیکی برخوردار بود (۰۵/۰P<). یافته‌های حاصل از رگرسیون سلسله مراتبی نشان داد که واریانس کل تمام متغیرهای پژوهش در گام نهایی ۵۸/۰ ( ۲ R) می‌باشد (۰۰۰۱/۰P < ؛۲۰/۱۸ F=). به علاوه واریانس افزوده انحصاری در این گام بعد از کنترل متغیرهایی نظیر سن، تحصیلات و طول مدت بیماری، ۳۹/۰ محاسبه گردید.هم‌چنین در گام نهایی متغیرهای خستگی (۰۰۰۱/۰P < ؛ ۲۵/۰- =&beta;) و اضطراب (۰۰۰۱/۰P < ؛ ۴۴/۰- =&beta;) به طور معنی‌داری توانستند اختلال در کارکرد فیزیکی زنان را پیش‌بینی نمایند. نتیجه‌گیری: نتایج حاکی از آن بود که خستگی و اضطراب می‌توانند در ایجاد اختلال در کارکرد فیزیکی زنان تأثیرگذار باشند. از همین رو غربالگری زنان دچار این علایم و اجرای درمان‌های مناسب توصیه می‌شود. واژه‌های‌کلیدی: خستگی، افسردگی، اضطراب، استرس، شاخص توده بدنی
سپیده دهقانی، زهرا ایزدی خواه، مریم محمد تقی نسب، الهام رضایی،
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۳ )
چکیده

چکیده: زمینه و هدف: طرح واره&rlm;های ناسازگار اولیه یکی از عوامل مختل کننده&rlm;ی کیفیت زندگی است، اما مکانیزم این آسیب&rlm;پذیری به خوبی شناخته نشده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه&rlm;ای راهبرد&rlm;های مقابله با استرس در رابطه&rlm;ی بین طرح واره&rlm;های ناسازگار اولیه در حوزه&rlm;ی طرد و بریدگی و کیفیت زندگی روانی بود. مواد و روش&rlm;ها: پژوهش حاضر از نوع توصیفی- همبستگی بود. جامعه&rlm;ی پژوهش مردان و زنان ۲۰ تا ۳۵ ساله&rlm;ی ساکن شهر اصفهان در سال ۱۳۹۰ بودند که از این میان ۲۴۵ نفر به عنوان نمونه و با استفاده از روش نمونه&rlm;گیری در&rlm; دسترس انتخاب شدند. آزمودنی&rlm;ها فرم کوتاه پرسش نامه&rlm;ی طرح واره&rlm;های ناسازگار اولیه&rlm;ی یانگ (YSQ-SF یا Young Schema Questionnaire-Short Form) ، پرسش نامه&rlm;ی مقابله با شرایط پر &rlm;استرس (CISS یا Coping Inventory for Stressful Situation) و فرم کوتاه پرسش نامه&rlm;ی کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (WHOQOL-BREF) را تکمیل کردند. داده&rlm;ها با استفاده از روش تحلیل مسیر و نرم&rlm;افزار های۱۸ &nbsp;SPSS و ۸,۵ &nbsp;LISREL مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته&rlm;ها: نتایج تحلیل مسیر نشان داد مقابله&rlm;ی هیجان&rlm;مدار در رابطه&rlm;ی بین طرح واره&rlm;ی محرومیت هیجانی و کیفیت زندگی روانی (۱۱/۰- = اثر مسقیم، ۰۷/۰- = اثر غیرمستقیم، ۰۵/۰< P) و رابطه&rlm;ی میان طرح واره&rlm;ی رهاشدگی و کیفیت زندگی روانی (۰۹/۰- = اثر مستقیم، ۰۴/-۰= اثر غیر مستقیم، ۰۵/۰< P) نقش واسطه&rlm;ای دارد. نتیجه گیری: راهبرد&rlm;های مقابله&rlm;ای واسطه&rlm;ی رابطه&rlm;ی بین طرح واره&rlm;های ناسازگار اولیه و کیفیت زندگی روانی هستند. بنابراین، با بهبود راهبرد&rlm;های مقابله&rlm;ای ناسازگارانه&rlm;ی افرادی که دارای طرح واره&rlm;های ناسازگار اولیه هستند می&rlm;توان کیفیت زندگی روانی آن ها را افزایش داد.
محبوبه کشاورز، امیر قمرانی، مرضیه باقریان، امیر موسی ‌رضایی،
دوره ۱۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۳ )
چکیده

چکیده &nbsp; زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش پیش&rlm;بینی&rlm;کنندگی جهت&rlm;گیری معـنوی معتادان و بار روانی خانواده&rlm;های آن‌ها در پیش&rlm;بینی&rlm;کنندگی ماندگاری در درمان طراحی و اجرا شده است. مواد و روش‌ها: این مطالعه، پژوهشی از نوع توصیفی همبستگی بود که به شکل مقطعی اجرا شد. نمونه مورد مطالعه ۱۰۰ نفر از معتادان خود معرف مراجعه‌کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر اصفهان در سال ۹۲-۹۱ بودند که به شیوه نمونه&rlm;گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع‌آوری اطلاعات از چک لیست اطلاعات دموگرافیک، پرسش‌نامه جهت&rlm;گیری معـنوی معتادان جورج و پرسش‌نامه بار روانی معتادان زاریت و همکاران استفاده شد که توسط بیماران و مراقبان آن‌ها تکمیل گردید. داده‌ها با استفاده از نرم افزار آماری ۱۸ SPSS و بکارگیری روش‌های آمار توصیفی و تحلیلی (آزمون رگرسـیون چندگانه و همبستگی پیرسون)، مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: بر اساس یافته&rlm;های پژوهش‌بین جهت&rlm;گیری معـنوی معتادان و بار روانی خانواده&rlm;های معتادان با ماندگاری در درمان معتادان رابطه معنی&rlm;داری وجود داشت (۰۰۱/۰ p<). به این ترتیب بار روانی خانواده&rlm;های معتادان، پیش&rlm;بینی&rlm;کننده منفی و معنی&rlm;دار ماندگاری در درمان می&rlm;باشد و قادر است ۱۰ درصد (۱۰/۰ = R ۲ ) از واریانس ماندگاری در درمان را تبیین کند. هم‌چنین یافته&rlm;ها نشان داد جهت&rlm;گیری معـنوی معتادان، پیش&rlm;بینی&rlm;کننده مثبت و معنی&rlm;دار ماندگاری در درمان بوده و قادر است ۲۰ درصد (۲۰/۰ = R ۲ ) از واریانس ماندگاری در درمان را تبیین نماید. نتیجه‌گیری: بر اساس یافته&rlm;های پژوهش حاضر جهت&rlm;گیری معـنوی معتادان و بار روانی خانواده&rlm;های آن‌ها از جمله عوامل تأثیرگذار و پیش&rlm;بینی&rlm;کننده ماندگاری درمان محسوب می&rlm;شوند، لذا پیشنهاد می&rlm;شود در فرایند درمان معتادان و به‌خصوص به همراه خانواده درمانی، پیشینه مذهبی فرد با تأکید بر بعد معنوی به عنوان مرکز ثقل همه ابعاد انسانی مورد توجه قرار گیرد. واژه‌های کلیدی: جهت&rlm;گیری معـنوی، بار روانی خانواده، ماندگاری در درمان، معتادان معتادان خود معرف.
امیر موسی رضایی، هما کدخدایی الیادرانی، محبوبه قاسمی پور، علیرضا هوایی، محمد درویش، فاطمه علی اکبری،
دوره ۱۳، شماره ۲ - ( ۹-۱۳۹۴ )
چکیده

سابقه و اهداف: با توجه به شیوع بالای سرطان پستان و اهمیت محوری سلامت معــنوی در فرآیند درمانی مبتلایان به این نوع سرطان، مطالعه حاضر با هدف تبیین پیش بینی کننده های روان شناختی، طبی و جمعیت شناختی سلامت معــنوی مبتلایان به سرطان پستان طراحی و اجرا گردید. مواد و روش ها: ۳۴۱ نفر از زنان مبتلا به سرطان پستان با روش نمونه گیری آسان در مطالعه توصیفی-همبستگی شرکت نمودند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه متشکل از سه بخش استفاده شد. بخش اول مربوط به اطلاعات جمعیت شناختی و طبی، بخش دوم دربرگیرنده پرسشنامه اسـتاندارد سلامت معــنوی Ellison &ndash; Palutzian و بخش سوم شامل پرسشنامه استاندارد سنجش استرس، اضطراب و افسردگی DASS-۴۲ بود. جهت تجزیه وتحلیل از نرم افزار SPSS نسخه بیستم و روش های آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد. یافته ها: بر اساس یافته های مطالعه حاضر، ارتباط آماری معنی داری بین سلامت معــنوی مبتلایان به سرطان پستان با استرس، اضطراب، افسردگی وجود داشت. بر اساس نتایج تحلیل رگرسـیون، ۵/۳۹ درصد از واریانس نمرات سلامت معــنوی مبتلایان به سرطان پستان به وسیله متغیرهای فوق الذکر تبیین گردید و در این بین، افسردگی با ضریب تعیین ۲/۲۶ درصد بالاترین سهم را در پیش بینی سلامت معــنوی ایفا نمود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های مطالعه حاضر، سلامت معــنوی مبتلایان به سرطان پستان را می توان در قالب یک معادله رگرسیون به وسیله متغیرهای روان شناختی پیش بینی کرد. مبتلایان به سرطان پستان با نمرات بالاتر سلامت معــنوی، میزان استرس، اضطراب و افسردگی کمتری وجود دارد و بالا بودن سلامت معــنوی یک فاکتور مهم محافظت کننده در برابر بروز استرس، اضطراب و افسردگی در این بیماران است.
امید سلیمانی‌فر، فرزانه شعبانی، زهرا رضایی، نجمه نیکوبخت، آمنه شجایی، رضا افریشم،
دوره ۱۴، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده

زمینه و هدف : طرحواره‌های شناختی به عنوان عناصر سازمان یافته‌ای از واکنش‌ها و تجارب گذشته تعریف می‌شوند که بدنه بادوامی از دانش را تشکیل می‌دهند؛ به طوری که می‌توانند بر برداشت‌های بعدی تأثیرگذار باشند و آن‌ها را مورد ارزیابی قرار دهند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش طرحواره‌های شناختی اولیه در ویژگی خودشیفتگی صورت گرفت. مواد و روش‌ها: این پژوهش به روش همبستگی، بر روی ۳۶۰ نفر از دانشجویان ساکن در خوابگاه‌های دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز که به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شده بودند، انجام شد. جهت جمع‌آوری داده‌ها، از فرم کوتاه پرسش‌نامه‌ طرحواره (Schema Questionnaire-Short Form یا SQ-SF) و پرسش‌نامه شخصیت خودشیفته ۴۰ ماده‌ای (Narcissistic Personality Inventory-۴۰ یا NPI-۴۰) استفاده گردید. داده‌ها با استفاده از روش همبستگی Pearson و تحلیل رگرسیون چند متغیره به روش گام به گام، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: طرحواره‌های محرومیت هیجانی، بی‌اعتمادی، معیوب بودن، معیارهای سرسختانه، محق بودن (۰۱۰/۰ = P) و خودرشد نایافته (۰۵۰/۰ = P) به طور مثبت و معنی‌دار و طرحواره اطاعت (۰۱۰/۰ = P) به طور منفی و معنی‌دار با خودشیفتگی رابطه داشت. همچنین، نتایج تحلیل رگرسیون حاکی از آن بود که طرحواره‌های معیوب بودن، محق بودن، محرومیت هیجانی، اطاعت و بی‌اعتمادی (۰۱۰/۰ = P) و معیارهای سرسختانه و خودرشد نایافته (۰۵۰/۰ = P) به ترتیب نقش قابل توجهی در پیش‌بینی خودشیفتگی ایفا نمودند (۵۷/۰ = R ۲ ). نتیجه‌گیری: طرحواره‌های ناسازگارانه اولیه می‌توانند به عنوان ساختارهای شناختی اساسی تمایلات خودشیفتگی در نظر گرفته شوند که به فهم بهتر این که چگونه افراد با ویژگی‌های شخصیت خودشیفته، محیط اجتماعی خود را ادراک می‌کنند، کمک می‌نماید
غلامرضا نیک‌راهان، کریم عسگری، مهرداد کلانتری، محمدرضا عابدی، علی اعتصام پور، عباس رضایی، جف سی هافمن،
دوره ۱۴، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده

زمینه و هدف : پژوهش‌های فراوان حاکی از آن است که خلق منفی با مرگ و میر بیماران دچار بیماری قلبی به طور کامل مرتبط است؛ در حالی که حالات مثبت روانی در این بیماران با بهبود عملکرد قلبی- عروقی همراه می‌باشد. با این وجود، مداخلات روان‌شناسی مثبت در بیماران قلبی توسعه نیافته است. بر همین اساس، مطالعه حاضر به بررسی اثربخشی سه نوع مداخله شادی بر روی متغیرهای روان‌شناختی در بیماران دچار بیماری قلبی پرداخت. مواد و روش‌ها: در پژوهش حاضر، ۶۸ بیمار قلبی به طور تصادفی به سه گروه مداخله شادی Seligman، Lyubomirsky و Fordyce و گروه شاهد اختصاص یافتند. گروه‌های مداخله شش هفته آموزش شادی دریافت نمودند و اندازه‌گیری‌ها در مرحله پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری به انجام رسید. ارزیابی‌ها شامل افسردگی، شادی، رضایت از زندگی و امید بود. برای تحلیل داده‌ها از روش تحلیل کوواریانس با اندازه‌های مکرر استفاده شد. یافته‌ها: هر سه نوع مداخله به طور معنی‌داری موجب افزایش شادی در این بیماران گردید (۰۱/۰ > P). همچنین، نتایج نشان دهنده کاهش معنی‌دار افسردگی در گروه Fordyce بود (۰۵/۰ > P). علاوه بر این، میزان امید در گروه Seligman افزایش معنی‌داری را در مراحل پس‌آزمون و پیگیری نشان داد (۰۵/۰ > P). نتیجه‌گیری: مداخلات شادی یاد شده می‌تواند به نتایج امیدوار کننده‌ای در ارتقای حالات مثبت روان‌شناختی و کاهش افسردگی بیماران قلبی منجر شود. به طور کلی، مداخله شادی Seligman در ارتقای حالات مثبت روان‌شناختی و مداخله شادی Fordyce در کاهش افسردگی این بیماران بهتر از دو مداخله دیگر عمل کرد.
حسنعلی ویسکرمی، فاطمه رضایی، لیلا منصوری،
دوره ۱۵، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۶ )
چکیده

زمینه و هدف : اختلال اضطراب فراگیر، شایع‌ترین اختلال اضطرابی است و بالاترین نرخ همبودی را با سایر اختلالات روان‌پزشکی دارد. نگرانی شدید، معیار تشخیصی اصلی برای اختلال اضطراب فراگیر است. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی تأثیر آموزش خوددلسوزی شناختی بر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان دانش‌آموزان دختر مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر پایه دوم دوره متوسطه دوم شهرستان ایذه بود. مواد و روش‌ها: طرح این پژوهش، آزمایشی از نوع پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه شاهد و جامعه آماری آن شامل کلیه دانش‌آموزان دختر پایه دوم دوره متوسطه دوم در سال تحصیلی ۹۵-۱۳۹۴ بود. به منظور اجرای مطالعه غربالگری انجام گرفت که ابتدا ۳۰۲ شرکت کننده پرسش‌نامه نگرانی Pennsylvania (Penn state worry questionnaires یا PSWQ) را تکمیل نمودند و از میان آن‌ها ۴۰ نفر مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر انتخاب گردید. سپس، نمونه‌های منتخب به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و شاهد تقسیم شدند. گروه آزمایش طی ۱۰ جسله ۹۰ دقیقه‌ای به مدت ۲ ماه تحت آموزش مهارت‌های خوددلسوزی شناختی قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده، پرسش‌نامه تنظیم شناختی هیجان بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده‌ها از شاخص‌های آماری توصیفی و استنباطی از جمله تحلیل کواریانس استفاده گردید. یافته‌ها: آموزش خوددلسوزی از میان راهبردهای ناسازگار تنظیم شناختی هیجان موجب کاهش معنی‌دار سرزنش خود، نشخوار فکری و فاجعه‌آمیز کردن در گروه آموزش شد و از میان راهبردهای سازگار تنها بر راهبرد ارزیابی مثبت مجدد/ اتخاذ دیدگاه مؤثر بود. نتیجه‌گیری: می‌توان گفت که آموزش خوددلسوزی شناختی عامل تأثیرگذار مهمی بر کاهش راهبردهای غیر انطباقی تنظیم شناختی هیجان دانش‌آموزان مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر می‌باشد.
آسیه کریمی، صدیقه رضایی دهنوی، کمال مقتدایی،
دوره ۱۵، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۶ )
چکیده

زمینه و هدف : یکی از دلایل شایع‌تر بودن مشکلات روان‌شناختی در افراد مبتلا به چاقی، کنترل کمتر هیجانات در این افراد است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی تکنیک‌های تنظیم هیجان بر کاهش مشکلات روان‌شناختی زنان مبتلا به چاقی انجام شد. مواد و روش‌ها: این پژوهش از نوع کارآزمایی بالینی بود و با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون و پیگیری انجام گردید. نمونه‌گیری به روش در دسترس، از بین زنان دارای شاخص توده بدنی (Body mass index یا BMI) بالاتر از ۲۵ شهر اصفهان در سال ۱۳۹۴ صورت گرفت و ۲۴ نفر انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (تکنیک‌های تنظیم هیجان) و شاهد قرار گرفتند. داده‌ها با استفاده از پرسش‌نامه ۹۰-Symptom Chek List (۹۰-SCL) جمع‌آوری گردید. گروه آزمایش ۸ جلسه آموزشی تنظیم هیجان مدل Gross را دریافت کرد؛ در حالی که گروه شاهد از این آموزش بی‌بهره بود. داده‌های پژوهش با استفاده از تحلیل کواریانس در نرم‌افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: ابعاد آسیب‌شناختی روانی نشان داد که تنظیم هیجان بر کاهش اضطراب و وسواس در مرحله پس‌آزمون تأثیر معنی‌داری نداشت (۰۵۰/۰ < P)، اما این اثر در مرحله پیگیری معنی‌دار بود (۰۵۰/۰ > P). همچنین، تنظیم هیجان تأثیر معنی‌داری بر کاهش افسردگی و جسمانی‌سازی در دو مرحله پیگیری و پس‌آزمون داشت (۰۵۰/۰ > P). نتیجه‌گیری: آموزش تنظیم هیجان به شیوه گروهی، بر بهبود علایم آسیب‌شناختی روانی بیماران مبتلا به چاقی اثربخش است و تلویحات مهمی‌در توجه به درمان‌های گروهی تنظیم هیجان در کاهش مشکلات بیماران مبتلا به چاقی دارد.
مریم رضایی، محمد باقر کجباف،
دوره ۱۵، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۶ )
چکیده

زمینه و هدف : یادگیری ریاضی برای دانش‌آموزان عادی دشوار است که این دشواری در دانش‌آموزان دارای ناتوانی یادگیری ریاضی دو چندان می‌شود. هدف از انجام پژوهش حاضر، مطالعه اثربخشی آموزش ریاضی بر اساس هوش‌های چندگانه Gardner بر عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان دختر پایه سوم ابتدایی دارای ناتوانی یادگیری بود. مواد و روش‌ها: این پژوهش به روش آزمایشی با پیش‌آزمون- پس‌آزمون و گروه شاهد انجام شد. جامعه تحقیق را تمام دانش‌آموزان دختر پایه سوم ابتدایی دارای ناتوانی یادگیری ریاضی شهر اصفهان تشکیل داد. از این میان، ۴۲ نفر به شیوه تصادفی خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و شاهد قرار گرفتند. سپس، گروه‌ آزمایش به ۸ گروه تقسیم شد. گروه‌های آزمایش ۶ جلسه ۶۰ دقیقه‌ای آموزش ریاضی بر اساس هوش‌های چندگانه را دریافت کردند و گروه شاهد در لیست انتظار بود. ابزار جمع‌آوری اطلاعات، آزمون معلم ساخته ریاضیات (عملیات ضرب) بود. داده‌ها با استفاده از آزمون کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: بین میانگین نمرات ریاضی گروه آزمایش و شاهد در مرحله پس‌آزمون و پیگیری تفاوت معنی‌داری وجود داشت (۰۰۱/۰ > P)؛ به این صورت که میانگین نمرات گروه آزمایش به طور معنی‌داری از میانگین نمرات گروه شاهد بیشتر بود. نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج به دست آمده، می‌توان گفت که آموزش ریاضی بر اساس هوش‌های چندگانه Gardner، می‌تواند بر عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان اثربخش باشد.
مصطفی نجفی، شهلا آکوچکیان، بهزاد مهکی، مریم رضایی، فریبا سادات طاهرپور،
دوره ۱۵، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۶ )
چکیده

زمینه و هدف: اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (Attention-deficit hyperactivity disorder یا ADHD) تأثیر زیادی بر یادگیری کودکان مبتلا دارد. توجه به تفاوت‌های فردی، از نکات مهم در آموزش این کودکان می‌باشد که نظریه هوش چندگانه Gardner مبتنی بر این اصل است. هدف از انجام پژوهش حاضر، تعیین تأثیر آموزش بر اساس نرم‌افزار Inspiration بر تغییر نیم‌رخ هوش چندگانه کودکان مبتلا به ADHD در استان اصفهان بود. مواد و روش: این مطالعه از نوع نیمه تجربی بود که به روش پیش‌آزمون و پس‌آزمون و مقایسه با گروه شاهد انجام شد. نمونه‌های پژوهش را ۶۴ دانش‌آموز ۱۳-۶ ساله مبتلا به ADHD تشکیل داد که به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی و طبق جدول اعداد تصادفی، در دو گروه شاهد و مداخله قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل قیاس سنجش، برآورد هوش چندگانه و بررسی تأثیر آموزش بر اساس نرم‌افزار آموزشی Inspiration بر تغییر نیم‌رخ هوش چندگانه در این کودکان بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: یافته‌های آزمون Paired t نشان داد که بین نیم‌رخ هوش چندگانه کودکان مبتلا به ADHD در مرحله پس‌آزمون میان دو گروه مداخله و شاهد تفاوت معنی‌داری وجود داشت (۰۵۰/۰ ≥ P). استفاده از بازی Inspiration، موجب افزایش نیم‌رخ هوش چندگانه آزمودنی‌های گروه آزمایش نسبت به گروه شاهد در مرحله پس‌آزمون شد. نتیجه‌‌گیری: استفاده از بازی Inspiration در افزایش نیم‌رخ هوش چندگانه کودکان مبتلا به ADHD مؤثر است و استفاده از این روش در کنار سایر روش‌های درمانی و آموزشی، برای این کودکان پیشنهاد می‌گردد.
مهران روزبهی، علی محمد رضایی، آزاده علیپور دولت‌آباد،
دوره ۱۵، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۶ )
چکیده

زمینه و هدف : اعتیاد و پیامدهای ناخوشایند ناشی از آن، یکی از مهم‌ترین مشکلات سلامت عمومی در سراسر جهان به شمار می‌رود. طرحواره‌های ناسازگار اولیه با اعتیاد مرتبط می‌باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی مقایسه اثربخشی گروهی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and commitmen therapy یا ACT) و طرحواره درمانی بر طرحواره‌های ناسازگار اولیه در افراد معتاد انجام شد. مواد و روش‌ها: این مطالعه به روش تجربی و از نوع پیش‌آزمون، پس‌آزمون و همراه با گروه شاهد بود. از میان کل جامعه آماری (۱۵۰۰ نفر)، ۶۰ نفر انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه [یک گروه شاهد (۲۰ نفر)، دو گروه آزمایش (هر گروه ۲۰ نفر)] قرار گرفتند. جهت سنجش طرحواره‌های ناسازگار اولیه، از فرم کوتاه پرسش‌نامه‌ طرحواره (Young Schema Questionnaire Short form یا YSQ-SF) استفاده گردید. گروه‌های آزمایشی در ۱۲ جلسه گروه درمانی به صورت هفته‌ای دو جلسه ۹۰ دقیقه‌ای شرکت نمودند. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (تحلیل کواریانس، آزمون‌های همگنی و یکسانی واریانس و آزمون تعقیبی) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته‌ها: درمان‌های گروهی ACT و طرحواره درمانی بر مؤلفه‌های طرحواره‌های ناسازگار اولیه تأثیرگذار بود. نتیجه‌گیری: روش‌های درمانی گروهی ACT و طرحواره درمانی، تا حد زیادی توانست طرحواره‌های ناسازگار اولیه را کاهش دهد و می‌تواند در درمان مبتلایان به این اختلال به کار گرفته شود.
سیده سامرا حسینی امام، محمود نجفی، شاهرخ مکوند حسینی، مژگان صلواتی، علی محمد رضایی،
دوره ۱۵، شماره ۴ - ( ۵-۱۳۹۶ )
چکیده

زمینه و هدف : هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی آموزش مهارت تنظیم هیجان مبتنی بر مدل‌های Gross و Linehan بر راهبردهای تنظیم هیجان در نوجوانان دارای نشانگان بالینی شخصیت مرزی بود. مواد و روش‌ها: این مطالعه از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون و همراه با گروه شاهد بود. جامعه آماری شامل نوجوانانی بود که در سال ۱۳۹۶ به مراکز مشاوره و روان‌شناسی، خدمات روان‌پزشکی و مراکز مربوط به اورژانس‌های خودکشی در تهران مراجعه کرده بودند که از میان آن‌ها، ۴۵ نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه شاهد قرار گرفتند. گروه‌های آزمایش طی ۸ جلسه، هفته‌ای دو جلسه ۹۰ دقیقه‌ای، به‌ صورت گروهی تحت درمان قرار گرفتند. پرسش‌نامه تنظیم شناختی هیجان (Cognitive Emotion Regulation Questionnaire یا CERQ) پیش از آغاز درمان و پایان جلسات درمان به طور گروهی اجرا گردید. گروه شاهد نیز هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. یافته‌ها: مدل Linehan بر تمامی راهبردهای تنظیم هیجان تأثیر گذاشت. مدل Gross نیز بر برخی از راهبردهای تنظیم هیجان از جمله پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد به برنامه‌ریزی، اتخاذ دیدگاه، فاجعه‌آمیزپنداری و سرزنش دیگران به جز زیرمقیاس‌های سرزنش خود و نشخوار ذهنی مؤثر بود. نتیجه‌گیری: دو مدل آموزش مهارت تنظیم هیجان به دلیل مؤلفه‌های مشترک درمان، بر راهبردهای تنظیم هیجان مؤثر بود. در مجموع، نتایج حاکی از اثربخشی بیشتر مدل Linehan بر راهبردهای تنظیم هیجان (کاهش راهبردهای کمتر سازش یافته) بود. بنابراین، می‌توان از این مدل در جهت بهبود راهبردهای تنظیم هیجان استفاده نمود.

صفحه ۱ از ۲    
اولین
قبلی
۱