logo

جستجو در مقالات منتشر شده


۱۳ نتیجه برای تقوایی

ایرج ملکی، حمزه حسینی، علی‌رضا خلیلیان، ترنگ تقوایی، فاطمه نیک‌صولت،
دوره ۵، شماره ۱ - ( ۵-۱۳۸۶ )
چکیده

Normal ۰ false false false MicrosoftInternetExplorer۴ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:۰; mso-tstyle-colband-size:۰; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:۰in ۵,۴pt ۰in ۵.۴pt; mso-para-margin:۰in; mso-para-margin-bottom:.۰۰۰۱pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:۱۰.۰pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#۰۴۰۰; mso-fareast-language:#۰۴۰۰; mso-bidi-language:#۰۴۰۰;} مقدمه: تظاهرات سندرم روده تحریک پذیر ( Irritable Bowed Syndrome-IBS ) تحت تأثیر فاکتورهای فرهنگی، نژادی، اجتماعی است. طبق بررسی های انجام شده مشخص شده که آموزش می تواند کیفیت زندگی بیماران مبتلا را تغییر دهد و هدف اصلی انجام این طرح بررسی اثر اموزش بر کیفیت زندگی بیماران مبتلا به IBS در جامعه ایرانی است. مواد و روش ها: این مطالعه به صورت کار آزمایی بالینی بوده و برای ۴۴ بیمار مورد بررسی قرار گرفت. این بیماران به صورت تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شدند. دو گروه مذکور از نظر سن، جنس، تحصیلات، وضعیت شغلی و استرس همتا سازی شدند. گروه کنترل فقط درمان دارویی دریافت کرده و گروه مورد، علاوه بر درمان دارویی، در سه جلسه یک ساعته کلاس آموزشی شرکت کرد. محتوی کلاس آموزش شامل آناتومی روده، پاتوفیزیولوژی IBS ، علل تشدیدکننده علایم، روش های مقابله با استرسی و حل مسأله بود. پرسشنامه IBS QOL, SF۳۶ برای هر دو گروه قبل و یک ماه پس از آموزش پر شد. داده ها با استفاده از t-test و مجذور کای تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: میانگین سنی در گروه کنترل ۸ ± ۵/۳۳ سال و در گروه مورد ۱۰ ± ۵/۳۷ سال بود. در هر دو گروه اکثر بیماران زن، متأهل و شهر نشین بودند و در این مورد بین دو گروه اختلاف آماری معنی دار وجود نداشت. از نظر کیفیت زندگی بین گروه های کنترل و تجربی اختلاف آماری معنی دار وجود نداشت. نتیجه گیری: آموزش در کوتاه مدت بر کیفیت زندگی بیماران IBS مؤثر نبود شاید با بررسی در درازمدت و روی تعداد بیشتر بیماران بتوان اطلاعات بیشتری را به دست آورد.
علیرضا تقوایی، حمیدطاهر نشاط دوست، اصغر آقایی، الهام فروزنده،
دوره ۱۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۹ )
چکیده

زمینه و هدف: مقاله‌ی حاضر با هدف اثربخشی مدیریت زندگی تلفیق‌شده با آموزش اختصاصی سازی حافظه (MEST) بر افسردگی در زنان مطلقه انجام شد.
مواد و روش‌ها: روش مداخله پس از طی مراحل خاص با ارزیابی کیفی، مورداستفاده محقق قرار گرفت تا بتواند در بهبود کیفیت زندگی و سلامتی گروه هدف، خصوصاً در کاهش افسردگی، مؤثر واقع شود. در بخش کمی، پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با انجام پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری بود. جامعه‌ی آماری، زنان مطلقه‌ی شهرستان نائین بودند؛ بنابراین ۳۰ زن تحت پوشش کمیته‌ی امداد امام (ره) و بهزیستی شهرستان نائین به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به شیوه تصادفی در دو گروه جایگزین شدند. جمع‌آوری اطلاعات در بخش کیفی بر اساس مطالعه‌ی مقالات، متون مربوط، مصاحبه بود که تحت نظر اساتید گروه روانشناسی، جهت تدوین بسته‌ی آموزشی- درمانی و تلفیق آن با آموزش اختصاصی سازی حافظه مورداستفاده قرار گرفت. ابزار پژوهش در بخش کمی پرسشنامه‌ی افسردگی بک بود. روش مداخله‌ی آموزشی- درمانی در گروه آزمایشی مبتنی بر ۱۱ جلسه بود. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه­گیری مکرر انجام شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد مداخله­ی مدیریت زندگی تلفیق‌شده با آموزش اختصاصی سازی حافظه بر افسردگی اثربخش بود (۰۵/۰>p).
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته­های به‌دست‌آمده می­توان گفت روش مداخله­ی مدیریت زندگی تلفیق‌شده با آموزش اختصاصی سازی حافظه می­تواند با ایجاد سبک زندگی جدید و تغییر در نظام شناختی- رفتاری، تفکرات و الگوهای رفتاری آزمودنی­ها را نسبت به زندگی گذشته تغییر داده و با بینشی مثبت و امیدوارانه از شرایط حال و آینده­ی زندگی خود باعث کاهش افسردگی زنان مطلقه شده است.
 
علیرضا تقوایی، حمیدطاهر نشاط دوست، اصغر آقایی، الهام فروزنده،
دوره ۱۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۹ )
چکیده

زمینه و هدف: مقاله‌ی حاضر با هدف اثربخشی مدیریت زندگی تلفیق‌شده با آموزش اختصاصی سازی حافظه (MEST) بر افسردگی در زنان مطلقه انجام شد.
مواد و روش‌ها: روش مداخله پس از طی مراحل خاص با ارزیابی کیفی، مورداستفاده محقق قرار گرفت تا بتواند در بهبود کیفیت زندگی و سلامتی گروه هدف، خصوصاً در کاهش افسردگی، مؤثر واقع شود. در بخش کمی، پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با انجام پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری بود. جامعه‌ی آماری، زنان مطلقه‌ی شهرستان نائین بودند؛ بنابراین ۳۰ زن تحت پوشش کمیته‌ی امداد امام (ره) و بهزیستی شهرستان نائین به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به شیوه تصادفی در دو گروه جایگزین شدند. جمع‌آوری اطلاعات در بخش کیفی بر اساس مطالعه‌ی مقالات، متون مربوط، مصاحبه بود که تحت نظر اساتید گروه روانشناسی، جهت تدوین بسته‌ی آموزشی- درمانی و تلفیق آن با آموزش اختصاصی سازی حافظه مورداستفاده قرار گرفت. ابزار پژوهش در بخش کمی پرسشنامه‌ی افسردگی بک بود. روش مداخله‌ی آموزشی- درمانی در گروه آزمایشی مبتنی بر ۱۱ جلسه بود. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه­گیری مکرر انجام شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد مداخله­ی مدیریت زندگی تلفیق‌شده با آموزش اختصاصی سازی حافظه بر افسردگی اثربخش بود (۰۵/۰>p).
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته­های به‌دست‌آمده می­توان گفت روش مداخله­ی مدیریت زندگی تلفیق‌شده با آموزش اختصاصی سازی حافظه می­تواند با ایجاد سبک زندگی جدید و تغییر در نظام شناختی- رفتاری، تفکرات و الگوهای رفتاری آزمودنی­ها را نسبت به زندگی گذشته تغییر داده و با بینشی مثبت و امیدوارانه از شرایط حال و آینده­ی زندگی خود باعث کاهش افسردگی زنان مطلقه شده است.
 
محمدهادی شهسواری، ذبیح پیرانی، داود تقوایی، منصور عبدی،
دوره ۱۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۹ )
چکیده

زمینه و هدف: مشارکت اجتماعی مفهومی روان‌شناختی است که در نوجوانان حائز اهمیت است. یک فرد با مشارکت در فعالیت­های اجتماعی می­تواند توانایی­ها و استعدادهای خود را بشناسد و با کسب تجربه به پختگی برسد. هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش میانجیگرانه خودتنظیمی در رابطه بین سبک­های فرزندپروری با مشارکت اجتماعی نوجوانان بود. روش تحقیق ازنظر هدف، بنیادی و ازنظر روش گردآوری اطلاعات، همبستگی بود.
مواد و روش‌ها: جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان مدارس متوسطه دوم ناحیه یک شهر اراک در سال تحصیلی ۹۸-۱۳۹۷ بودند. نمونه پژوهش شامل ۵۱۰ نوجوان (۲۵۵ پسر و ۲۵۵ دختر) بود که به‌صورت تصادفی خوشه­ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه­های سبک فرزندپروری بامریند، خودتنظیمی بوگارد و همکاران و اشتیاق برای شرکت در فعالیت‌های اجتماعی برانیگان بود. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از روش معادلات ساختاری و نرم‌افزار Smart PLS انجام گرفت.
یافته‌ها: نشان داد که تأثیر مستقیم سبک فرزندپروری سهل­گیرانه بر مشارکت اجتماعی و تأثیر غیرمستقیم آن با میانجی­گری خودتنظیمی (۰۵/۰>p)، تأثیر مستقیم سبک فرزندپروری استبدادی بر مشارکت اجتماعی و تأثیر غیرمستقیم آن با میانجی­گری خودتنظیمی (۰۵/۰>p) و نهایتاً تأثیر مستقیم سبک فرزندپروری مقتدرانه بر مشارکت اجتماعی و تأثیر غیرمستقیم آن با میانجی‌گری خودتنظیمی بر مشارکت اجتماعی (۰۵/۰>p) تأیید شدند.
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته­های به‌دست‌آمده می­توان گفت خودتنظیمی نقش میانجی­گرانه معنی‌داری در رابطه بین سبک­های فرزندپروری با مشارکت اجتماعی نوجوانان ایفا می­کند.
مریم جعفری منش، کیانوش زهرا کار، داوود تقوایی، ذبیح پیرانی،
دوره ۱۸، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۹ )
چکیده

زمینه و هدف: فرسودگی در زوجین یک روند تدریجی و به‌ندرت ناگهانی است که طی آن صمیمیت و عشق به‌تدریج رنگ‌باخته و به همراه آن خستگی عمومی عارض می‌گردد. از طرفی اغلب مداخله­ها و رویکردهای زوج‌درمانی درصدد کاهش تعارضات زناشویی و افزایش سلامت روان زوجین می­باشند؛ بنابراین، هدف از پژوهش حاضر اثربخشی آموزش مبتنی بر واقعیت درمانی بر فرسودگی زناشویی زوجین دارای تعارض زناشویی بود.
مواد و روش‌ها: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون، پس‌آزمون با گروه کنترل همراه با مرحله پیگیری ۴۵ روزه بود. در این پژوهش جامعه آماری کلیه زوجین دارای تعارضات زناشویی مراجعه‌کننده به مراکز مشاوره شهر کرج در سال ۱۳۹۹-۱۳۹۸ بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی ساده تعداد ۱۴ زوج که نمره بالاتر از ۱۱۱ در پرسشنامه تعارضات زناشویی کسب کردند در یک گروه آزمایش (۷ زوج) و یک گروه کنترل (۷ زوج) قرار گرفتند. گروه‌ آزمایش تحت آموزش مبتنی بر واقعیت درمانی (۱۲ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای) قرار گرفت؛ اما گروه کنترل هیچ‌گونه مداخله‏ای دریافت نکردند و در لیست انتظار باقی ماندند. از پرسشنامه تعارضات زناشویی (MCQ) براتی و ثنایی (۱۳۷۲) و فرسودگی زناشویی (MBQ) پاینز (۲۰۰۳) به‌منظور گردآوری اطلاعات استفاده شد. تجزیه‌وتحلیل اطلاعات به‌دست‌آمده از اجرای پرسشنامه­­ها از طریق نرم­افزار SPSS نسخه ۲۴ در دو بخش توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل واریانس با اندازه‏گیری مکرر و آزمون تعقیبی بن­فرونی) انجام پذیرفت.
یافته‌ها: نتایج بیانگر این بود که آموزش مبتنی بر واقعیت درمانی، فرسودگی زناشویی را در زوجین به‌طور معناداری کاهش داده و نتایج در دوره پیگیری نیز از ثبات لازم برخوردار بوده است (۰۵/۰>p).
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر، می­توان گفت که آموزش مبتنی بر واقعیت درمانی می­تواند به‌عنوان یک گزینه مداخله­ای در کاهش مشکلات زناشویی مورداستفاده قرار گیرد.
مظاهر بداقی، ذبیح پیرانی، داود تقوایی،
دوره ۱۹، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۰ )
چکیده

زمینه و هدف: تحقیقات نشان داده است که تخلیه انرژی کودکان مبتلابه بیش فعالی و نقص توجه تحت عنوان بازی می‌تواند نتایج خوبی بر عملکردهای روزانه داشته باشد. بر این اساس هدف از پژوهش حاضر اثربخشی بازی‌درمانی فلورتایم بر مدیریت هیجان، خودکنترلی و کارکردهای اجرایی در کودکان مبتلابه بیش فعالی و نقص توجه می­باشد.
مواد و روش‌ها: روش پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع طرح‌های پیش‌آزمون- پس‌آزمون- پیگیری چند گروهی با گروه کنترل می‌باشد، از بین جامعه آماری کلیه دانش آموزان دوره ابتدایی مبتلابه اختلال نقص توجه و بیش فعالی در سال تحصیلی ۹۹-۹۸ مراجعه‌کننده به مراکز مشاوره شهر اراک، ۲۴ آزمودنی به روش نمونه‌گیری هدفمند و لحاظ کردن ملاک‌های ورود و خروج به پژوهش انتخاب و با شیوه گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند، هر دو گروه پژوهش در آغاز مداخله (بازی‌درمانی فلورتایم)، اتمام مداخله و دو ماه پس از خاتمه درمان مورد ارزیابی قرار گرفتند. ابزارهای تحقیق شامل پرسشنامه مهارت مدیریت هیجان کودک زیمن و همکاران (۲۰۰۱)، پرسشنامه خودکنترلی ادراک‌شده کودکان هامفری (۲۰۰۰) و مقیاس کارکردهای اجرایی کودکان و نوجوانان بارکلی (۲۰۱۲) بود. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر مورد ارزیابی قرار گرفتند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که بازی‌درمانی فلورتایم بر مدیریت هیجان، کنترل رفتار و کارکردهای اجرایی اثر معنی‌داری داشت (۰۰۱/۰>p).
نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد که بازی‌درمانی فلورتایم می‌تواند به‌عنوان یک مداخله‌ی اثربخش جهت بهبود کارکردهای اجرایی، کنترل رفتار و مدیریت هیجان کودکان مبتلابه اختلال نقص توجه و بیش فعالی محسوب شود.
علیرضا تقوایی، حمید طاهر نشاط دوست، اصغر آقایی، الهام فروزنده،
دوره ۱۹، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۰ )
چکیده

مقدمه: فرآیند طلاق بر آسیب­پذیری فرد در برابر مشکلات جسمانی و روان­شناختی می­افزاید و به گونه­ای منفی بر سلامت هیجانی، اجتماعی، جنسی و شغلی او اثر می­گذارد که در همین راستا پژوهش حاضر با هدف اثربخشی مدیریت زندگی تلفیق شده با آموزش یادآوری خاص (MEST) بر تاب­آوری در زنان مطلقه انجام شد.
روش: پژوهش حاضر از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش­آزمون- پس­آزمون و پیگیری دو ماهه بود. جامعه­ی آماری، زنان مطلقه­ی شهرستان نایین بودند، ۳۰ زن تحت پوشش­ کمیته­ی امداد امام (ره) و بهزیستی شهرستان نایین به روش نمونه­گیری در دسترس انتخاب شدند و به شیوه­ی تصادفی در دو گروه جایگزین شدند. ابزارهای پژوهش پرسشنامه­ی تاب­آوری کانر و دیویدسون (Conner, ۲۰۰۳ & Davidson) بود. بسته­ی آموزشی مدیریت زندگی تلفیق شده با آموزش یادآوری خاص برای یک دوره­ی آموزش ۱۱ هفته­ای با جلسات ۹۰ دقیقه­ای برای حداکثر ۱۵ نفر شرکت کننده تهیه و تنظیم شد که شامل تلفیقی از مهارت­های زندگی، تکنیک­های درمان مثبت­نگر، بهزیستی روان­شناختی و آموزش بازیابی خاطرات سرگذشتی (یادآوری خاص) به منظور تغییر باورهای بنیادین و افکار خودآیند منفی و ایجاد تغییرات شناختی همراه با تمرین و تکالیف خانگی است. تجزیه و تحلیل داده­ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه­گیری مکرر انجام شد. 
یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه­گیری مکرر نشان داد، متغیر تاب­آوری در طی مراحل پس آزمون و پیگیری تغییر کرده است که نسبت به مرحله­ی پیش­آزمون معنادار به شمار می­رود (P<۰/۰۵). همچنین متغیر مبتنی بر تلفیق مدیریت زندگی با آموزش یادآوری خاص بر مؤلفه­ی تاب­آوری در زنان مطلقه دارای تأثیر معنی­داری بوده است (P<۰/۰۵).
بحث و نتیجه گیری: با توجه به یافته­های به دست آمده می­توان استنباط کرد که روش مداخله­ی مدیریت زندگی تلفیق شده با آموزش یادآوری خاص با ایجاد سبک زندگی جدید و تغییر در نظام شناختی- رفتاری می­تواند نگرش­ها و الگوهای رفتاری و اجتماعی آزمودنی­ها را نسبت به زندگی گذشته­ تغییر داده و در نهایت با افزایش تاب­آوری، بینشی مثبت و امیدوارانه را نسبت به شرایط حال و آینده ایجاد و تأمین سلامت و بهزیستی روان­شناختی را تحقق بخشد.
مجتبی پهلوساری، ذبیح پیرانی، داود تقوایی،
دوره ۱۹، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۴۰۰ )
چکیده

زمینه و هدف: بررسی­های انجام‌گرفته نشان داده است که اضطراب تحصیلی تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه اضطراب تحصیلی با کارکردهای اجرایی و درگیری تحصیلی می­باشد.
مواد و روش‌ها: روش پژوهش حاضر از توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری پژوهش حاضر دانش­آموزان مقطع دبیرستان شهر همدان می­باشد که با استفاده از روش خوشه­ای چندمرحله‌ای و استفاده از جدول کوکران ۴۰۰ نفر از آن‌ها انتخاب شدند. ابزارهای تحقیق شامل پرسشنامه مقیاس اضطراب اهواز، پرسشنامه مقیاس درگیری تحصیلی پینتروچ و پرسشنامه کارکردهای اجرایی کولیچ بود.
یافته‌ها: نتایج به‌دست‌آمده نشان داد که بین اضطراب تحصیلی با نقص در کارکردهای اجرایی رابطه مثبت و معنی‌دار و بین اضطراب تحصیلی با درگیری تحصیلی رابطه منفی معنی‌داری وجود دارد.
نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد که کارکردهای اجرایی و درگیری تحصیلی می‌تواند در جهت پیش‌بینی اضطراب تحصیلی مفید باشد. در این راستا جهت بالا بردن اعتبار بیرونی تحقیق پیشنهاد می‌گردد تحقیقات بیشتری صورت گیرد.
ابوالفضل رحمانی بادی، داود تقوایی، ذبیح پیرانی،
دوره ۱۹، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۴۰۰ )
چکیده

زمینه و هدف: دانش­آموزان دارای خودتنظیمی تحصیلی یادگیرندگانی سخت­کوش و مبتکر هستند و در برخورد با مسائل و مشکلات به سادگی دست از تلاش برنمی­دارند، آنان یادگیری را فرایندی فعال قلمداد می­کنند که در جریان آن می­بایست مقداری از مسئولیت آن را بپذیرند و در صورت مواجهه با مشکلات می­کوشند بفهمند برای حل آن به چه چیزی نیاز دارند. هدف از پژوهش حاضر بررسی تدوین مدل خودتنظیمی یادگیری بر اساس هوش موفق و سازگاری هیجانی با نقش واسطه­ای بهزیستی روانشناختی می­باشد.
مواد و روش‌ها: روش پژوهش از نوع همبستگی و جامعه آماری پژوهش حاضر دانش­آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه دوم تهران بودند که ۴۵۶ نفر از آنها به صورت خوشه ای چند مرحله ای انتخاب گردید و از آنها خواسته شد که پرسشنامه­های خودتنظیمی یادگیری(SRQ-A)؛ پرسشنامه هوش موفق، پرسشنامه بهزیستی روانشناختی و مقیاس سازگاری هیجانی(EAM) را تکمیل نمایند. نتایج به دست آمده با استفاده از نرم­افزار AMOS و روش تحلیل مسیر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: نتایج به دست آمده نشان داد که سازگاری هیجانی و هوش موفق با میانجیگری بهزیستی روانشناختی به صورت مثبت و معنی دار (۰۱/۰>p) خودتنظیمی یادگیری را پیش­بینی می­نمایند.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر می­توان مطرح کرد که هر چقدر هوش موفق و سازگاری هیجانی بالاتر باشد به صورت مستقیم و میانجیگری بهزیستی روانشناختی روی ارتقاء خودتنظیمی یادگیری اثر مثبت و معنی داری دارندبه همین خاطر والدین و مسئولین آموزشی جهت تقویت خودتنظیمی تحصیلی باید محیط های غنی برای تقویت این سه مولفه فراهم نمایند.
فاطمه خزایی، رحیم حمیدی پور، داود تقوایی،، ذبیح پیرانی،
دوره ۲۰، شماره ۱ - ( ۲-۱۴۰۱ )
چکیده

زمینه و هدف: امروزه یکی از دستاوردهای تحولات نهاد خانواده و از عوامل تهدید کننده بنیان و کانون خانواده تعارضاتی است که در روابط بین زوجین بروز پیدا می کند. بنابراین؛ هدف از این مطالعه بررسی تعیین اثربخشی زوج درمانی بومی سازی شده مبتنی بر دلزدگی زناشویی زوجین متعارض شهر کرمانشاه بود.
مواد و روش‌ها: روش تحقیق نیمه تجربی با طرح پیش آزمون پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه زوجین مراجعه کننده به مرکز مشاوره پیوند شهر کرمانشاه بود. نمونه آماری شامل۲۰ زوج متعارض پیوند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش وگواه جایگزین شدند. ابزار تحقیق پرسشنامه  ۲۱ سوالی دلزدگی زناشویی (CBM) پاینز بود. از  تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر با نرم افزار SPSS نسخه ۲۵ جهت تجزیه و تحلیل داده ها استتفاد گردید.
یافته‌ها: نتایج داد ه ها نشان داد که که بین مراحل پیش­آزمون-پس­آزمون و پیش­آزمون- پیگیری  تفاوت معناداری وجود دارد که بیانگر اثربخشی آموزش مبتنی بر واقعیت درمانی بر دلزدگی زناشویی زوجین متعارض است (۰۵/۰P<).
نتیجه‌گیری: به نظر می رسد که زوج درمانی بومی سازی شده مبتنی بر واقعیت درمانی  بر دلزدگی زناشویی اثرگذار می باشد. توصیه می گردد جهت بالا بردن اعتبار بیرونی تحقیق تحقیقات مشابهی با تعداد نمونه بیشتر صورت گیرد.
 
سمیه ناصری زاده، داود تقوایی، حسین داودی،
دوره ۲۰، شماره ۳ - ( ۱۰-۱۴۰۱ )
چکیده

زمینه و هدف: اختلال اتیسم ، اختلالات رشدی عصبی هستند که با مشکلاتی در ارتباط و تعاملات اجتماعی ،رفتارها، علایق و فعالیت های محدود و تکراری مشخص می شود. هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی مداخله درمانی عصبی حرکتی آنت بنیل  و برنامه سان رایز برتعاملات اجتماعی و رفتار کلیشه ای کودکان مبتلا به اختلال اتیسم است.
مواد و روش‌ها: روش پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود . جامعه آماری شامل تمامی کودکان مبتلا به اختلال اتیسم دردامنه سنی ۱۰-۴ساله بودند که در سال ۱۳۹۹ به مراکز اتیسم شهرستان خمین و اراک مراجعه کرده اند. از جامعه آماری مذکور تعداد ۳۰ کودک مبتلا به اختلال اتیسم و دارای شرایط ورود به پژوهش با روش نمونه‏گیری هدفمند وارد مطالعه شدند سپس بصورت تصادفی دردو گروه آزمایش ویک گروه گواه هر گروه ۱۰ نفر  قرار گرفتند. از آزمون گارز -۲ (GARS-۲) جهت جمع آوری اطلاعات و بعنوان پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد.گروه آزمایش یک ، مداخله آنت بنیل را بمدت ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای دریافت کردند وگروه آزمایش دو برنامه سان رایز را بمدت ۴۰ ساعت بصورت فشرده دریافت کردند در حالی که گروه گواه آموزشی دریافت نکردند. داده ها با استفاده ازآزمونهای شاپیروویلک وتحلیل کواریانس چند متغیری سطح معناداری ۵ درصد مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفتند.
یافته‌ها: نتابج نشان داد بین میانگین تعامل اجتماعی و رفتار کلیشه ای درگروههای آزمایش و گروه گواه تفاوت معناداری وجود دارد و با توجه به اندازه اثر می توان بیان کرد بیشترین اثر بخشی روشهای درمانی بر روی رفتار کلیشه ای بوده است . همچنین یافته ها نشان داد که برنامه سان رایز در بهبود تعاملات اجتماعی کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم به طور معنی داری اثر بخشی بیشتری از مداخله عصبی حرکتی انت بنیل دارد.
مژگان فیروزی، علیرضا پیرخائفی، داود تقوایی، ذبیح پیرانی،
دوره ۲۱، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۲ )
چکیده

مقدمه و هدف: یکی از مهمترین دغدغه های آموزش و پرورش امروز، افزایش کیفیت یادگیری در دانش آموزان و حل و فصل مشکلات یادگیری در آنان است. از جمله عواملی که می تواند در این زمینه تأثیرگذار باشد، اهمال کاری است. بر این اساس هدف از  پژوهش حاضر «مقایسه اثربخشی آموزش خلاقیت و آموزش راهبرد های یادگیری بر خوشبینی و عملکرد اجتماعی انطباقی دانش آموزان دختر اهمال کار»، بود.
مواد و روش­‌ها: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون - پس‌آزمون با گروه‌‌‌‌ گواه و دوره پیگیری بود. جامعه آماری  شامل کلیه دانش آموزان دختر متوسطه دوم شهر اراک در سال تحصیلی ۹۸ به تعداد ۱۳۷۰۰ نفر بود. از این تعداد  ۶۰ نفر از دانش آموزانی که نمره اهمال کاری تحصیلی آنان پایین بود با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در سه گروه دو گروه آزمایش و یک گروه گوا گمارده شد(هر گروه ۲۰ نفر). گروه آزمایش  اول مداخله ی آموزشی تحقیق شامل برنامه آموزش خلاقیت براساس الگوی پیرخائفی (۱۳۹۸) و گروه آزمایش دوم آموزش راهبردهای یادگیری براساس الگوی کرمی و امیرتیموری (۱۳۹۲)، دریافت نمودند. در این پژوهش پرسشنامه های  اهمالکاری، خوش بینی و عملکرد انطباقی استفاده شد. نتایج تجزیه و تحلیل نشان داد که در حوزه آموزش خلاقیت و آموزش راهبردهای یادگیری بین دوگروه آزمایش وگواه در میزان سرزندگی و خودکارآمدی تحصیلی تفاوت معنادار وجود دارد و همچنین بین هم سنجی تاثیر  آموزش ها تفاوت معنی داری به نفع آموزش خلاقیت وجود دارد (۰۰۱/۰p).
نتیجه­‌گیری: نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن  بود که آموزش خلاقیت و راهبردهای یادگیری باعث ارتقای خوش بینی و عملکرد انطباقی در دانش آموزان دختر اهمال کار می گردد.
راحله حسینی، نرگس باباخانی، داود تقوایی،
دوره ۲۲، شماره ۱ - ( ۲-۱۴۰۳ )
چکیده

زمینه و هدف: مراقبین بیماران اسکیزوفرنی نقش مهمی در ارائه حمایت و کمک به عزیزان خود که با چالش‌‌های اسکیزوفرنی دست و پنجه نرم می‌‌کنند، ایفا می‌‌کنند. این مراقبین اغلب مسئولیت‌های مهمی از جمله مدیریت دارو، ارائه حمایت عاطفی و کمک به کارهای روزانه بر عهده دارند. با این حال، مراقبت از فرد مبتلا به اسکیزوفرنی نیز می‌‌تواند سخت و استرس‌‌زا باشد، که منجر ناراحتی عاطفی می‌‌شود. لذا هدف از این مطالعه اثربخشی درمان متمرکز بر خانواده بر سرمایه روان‌‌شناختی مراقبین بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی بود.
مواد و روش‌ها: مطالعه حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری شامل مراقبین بیماران اسکیزوفرن مراجعه کننده در بیمارستان امام حسین بودند. بدین منظور به روش نمونه گیری در دسترس ۳۰ نفر از آنها انتخاب شدند و به طور مساوری در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. در گروه آزمایش ۲ نفر در حین اجرای جلسات از ادامه همکاری انصراف دادند و گروه آزمایش به ۱۳ نفر تقلیل یافت. گروه آزمایش به مدت دوازده جلسه ۶۰ دقیقه‌‌ای به صورت یک روز در هفته تحت مداخله درمان متمرکز بر خانواده قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده‌‌ها عبارت بود از پرسشنامه سرمایه روانشناختی لوتانز (۲۰۰۷) بود. تجزیه و تحلیل داده‌‌ها با استفاده از تحلیل واریانس مختلط انجام شد
یافته‌ها: میانگین سرمایه روانشناختی مراقبینی که مداخله درمانی متمرکز بر خانواده را دریافت کرده بودند نسبت به گروه کنترل در مرحله پس‌‌آزمون و پیگیری بهبود نشان دادند (۰۰۱/۰>p).
نتیجه‌گیری: در نتیجه، این پژوهش تأثیر مثبت معنادار درمان متمرکز بر خانواده را بر سرمایه روانشناختی مراقبین بیماران اسکیزوفرنی نشان می‌‌دهد. یافته‌ها بر اثربخشی این رویکرد درمانی در افزایش رفاه و تاب‌آوری مراقبین در مواجهه با چالش‌های مراقبت از اسکیزوفرنی تأکید می‌کند. این نتایج اهمیت گنجاندن مداخلات متمرکز بر خانواده را در مراقبت و حمایت جامع ارائه شده به مراقبین، در نهایت ارتقای رفاه روانی و ظرفیت آنها برای مقابله با نیازهای مراقبت، برجسته می‌‌کند.

صفحه ۱ از ۱