۲۲ نتیجه برای باقریان سرارودی
رضا باقریان سرارودی،
دوره ۷، شماره ۱ - ( ۴-۱۳۸۸ )
چکیده
Normal ۰ false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer۴ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:۰; mso-tstyle-colband-size:۰; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:۹۹; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:۰in ۵,۴pt ۰in ۵.۴pt; mso-para-margin:۰in; mso-para-margin-bottom:.۰۰۰۱pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:۱۱.۰pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} بسیاری از مطالعات نقش عوامل خطرساز روانی- اجتماعی و رفتاری را در سبب شناسی و فیزیوپاتولوژی اختلالات قلبی- عروقی نشان داده است. مطالعات قبلی ارتباط بین ویژگیهای شخصیتی و افزایش خطر ابتلا به بیماریهای قلبی را نشان داده است. در سالهای اخیر یک سازه شخصیتی جدید تحت عنوان سنخ شخصیت D مطرح شده است. این سنخ از شخصیت، از طریق تمایل همزمان به تجربه هیجانات منفی (عواطف منفی) و اجتناب از ابراز این هیجانات در تعاملات اجتماعی با دیگران (بازداری اجتماعی) مشخص میشود. تشخیص این سنخ شخصیتی با مقیاسهای اندازهگیری ویژگیهای مذکور امکان پذیر است. برخی شواهد نقش عوامل ارثی را در تکوین این ویژگیها تأیید مینماید. بررسی یافتههای مطالعات مختلف نشان داد سنخ شخصیت D یک عامل خطر مستقل برای بروز آشفتگیهای روانشناختی، بیماریهای قلبی، پیش آگهی بد در بیماران قلبی و افزایش مرگ و میر است. شواهد ارتباط بین سنخ شخصیتی D و واکنش پذیری قلبی- عروقی، بینظمی در محور HPA و به دنبال آن افزایش سطح کورتیزل و فرایندهای سایکونوروایمونولوژی را تأیید مینماید. این تغییرات ممکن است عوامل واسطهای بین سنخ شخصیت D و پیامدهای بالینی در بیماران قلبی باشد. شناسایی بیماران قلبی با سنخ شخصیت D و استفاده از مداخلات روانشناختی در توانبخشی آنان ضروری به نظر میرسد. به علاوه، سنخ D یک سازه شخصیتی است که نه تنها میتواند در مورد بیماریهای قلبی مورد توجه قرار گیرد بلکه در مورد سایر اختلالات روان-تنی نیز قابل بررسی میباشد. کلید واژه: بیماریهای قلبی، سنخ شخصیت D، استرس، عواطف منفی و بازداری اجتماعی
ایلناز سجادیان، حمید طاهر نشاط دوست، حسین مولوی، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۹، شماره ۵ - ( ۱۱-۱۳۹۰ )
چکیده
زمینه و هدف : درد یک تجربه ادراکی پیچیده و با دخالت ساز و کارهای روانشناختی است که باعث اختلال در عملکرد فرد میشود. هدف اصلی این پژوهش تحلیل رابطه بین عوامل شناختی و هیجانی با درد مزمن زنان مبتلا به کمردرد شهر اصفهان بود. مواد و روشها: این مطالعه از نوع مقطعی بوده، جامعه آماری آن کلیه زنان مبتلا به کمردرد مزمن که در تابستان ۱۳۹۰ به کلینیکهای خصوصی، بیمارستانها و مطبهای خصوصی شهر اصفهان مراجعه کردند، را شامل میشد. تعداد ۵۰ نفر از زنان مبتلا به کمردرد مزمن به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه جمعیتشناختی، پرسشنامه غربالگری چند بعدی درد، مقیاس باورهای اجتناب- ترس، مقیاس فاجعه آفرینی درد و مقیاس بالینی (بیمارستانی) اضطراب بود. دادههای حاصل از پرسشنامههای پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی Pearson، رگرسیون Stepwise و Hierarchical مورد تحلیل قرار گرفت. یافتهها: بین درد با باورهای ترس- اجتناب و فاجعه آفرینی درد و اضطراب رابطه مثبت وجود داشت و نتایج رگرسیون گام به گام نشان داد که باورهای ترس- اجتناب و فاجعه آفرینی ۶/۴۵ درصد از واریانس درد را تبیین میکنند. همچنین نتایج رگرسیون سلسله مراتبی تعدیلی مؤید نقش تعدیلی شغل در رابطه بین اضطراب با درد بود. نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاضر بیانگر این است که بر حسب باورهای ترس- اجتناب و فاجعه آفرینی میتوان درد مزمن زنان مبتلا به کمردرد را پیشبینی نمود و با توجه به نقش تعدیلکنندگی شغل در رابطه بین کمردرد با اضطراب، میتوان با کاهش فشارهای شغلی، اضطراب و در نتیجه درد را کاهش داد. واژههای کلیدی: باورهای ترس- اجتناب، فاجعه آفرینی درد، اضطراب، کمردرد مزمن.
غلامرضا خیر آبادی، رضا باقریان سرارودی، نسرین مسائلی، ریحانه زناری،
دوره ۹، شماره ۵ - ( ۱۱-۱۳۹۰ )
چکیده
زمینه و هدف : افزایش فشار خون یکی از مهمترین مسایل سلامت همگانی در جهان امروز است که از جمله مهمترین عوامل خطرساز بیماریهای قلبی- عروقی محسوب شده است. افسردگی بیماری شایع عصر کنونی است که اغلب به عنوان یک اختلال همبودی در بیماران مبتلا به بیماریهای جسمی مزمن تجربه میشود و در بسیاری از موارد ناشناخته باقی میماند. این مطالعه با هدف بررسی مقایسهای میزان افسردگی در مبتلایان به فشار خون در مقایسه با گروه سالم انجام شده است. مواد و روشها: در یک مطالعه Case-control ۱۴۳ نفر بیمار مبتلا به فشار خون بالا به صورت تصادفی در دسترس بر اساس معیارهای ورود و خروج انتخاب شده، با ۱۴۳ فرد غیر مبتلا به فشار خون از بستگان درجه اول آنان، از لحاظ علایم افسردگی با یکدیگر مقایسه شدند. دادههای پژوهش از طریق یک پرسشنامه جمعیت شناختی و مقیاس افسردگی بک جمعآوری شد. اطلاعات با استفاده از روشهای آماری توصیفی و استنباطی و با کمک SPSS نسخه ۱۶ مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافتهها: ۴/۵۹ درصد بیماران مبتلا به فشار خون بالا و ۵/۳۳ درصد افراد غیر مبتلا دچار درجاتی از افسردگی خفیف تا شدید بودند. یافتههای تحلیل ۲ χ تفاوت معنیدار بین دو گروه را نشان داد (۰۰۱/۰ > P). نتایج آزمون Mann-Whitney نشان داد تفاوت معنیداری بین دو گروه در توزیع فراوانی شدت افسردگی در سه سطح خفیف، متوسط و شدید وجود دارد (۰۰۱/۰ > P). در بین مبتلایان به فشار خون مدت زمان بیماری و شدت افسردگی رابطه معنیدار مستقیم داشتند (۰۰۱/۰ > P). نتیجهگیری: علایم افسردگی در بیماران مبتلا به فشار خون بیشتر از جمعیت غیر مبتلا است و با توجه به نتایج به دست آمده به نظر میرسد غربالگری افسردگی و مشاوره روانپزشکی در مبتلایان به فشار خون بایستی به طور جدیتری مورد توجه واقع شود. واژههای کلیدی: فشار خون بالا، افسردگی.
فاطمه زرگر، ابوالفضل محمدی، عبداله امیدی، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۱۰، شماره ۵ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده
رفتاردرمانیهای مبتنی بر پذیرش شاخهای از درمانهای جدید روانشناختی میباشد که از اصول و تکنیکهای درمانهای مبتنی بر ذهنآگاهی استفاده میکند. درمانهای مبتنی بر پذیرش، بر مبنای این فرضیه روی کارآمدند که آسیبشناسی روانی با تلاش برای کنترل یا اجتناب از افکار و هیجانات منفی همراه است. این درمانها معتقدند افراد مبتلا به آسیب روانی در مورد هیجانهای خود دیدگاهی انتقادی داشته و خود را بر اساس هیجانهایشان مورد قضاوت قرار میدهند. بنابراین درصدد اجتناب از این هیجانها بر میآیند و به رفتارهایی مبادرت میورزند تا از این هیجانها فرار کرده یا آنها را کاهش دهند. اجتناب در سه سطح هیجانی، شناختی و رفتاری میتواند نقش مهمی در تداوم آسیب روانی ایفا کند. هدف رفتاردرمانی مبتنی بر پذیرش، عبارت است از تغییر روابط افراد با تجارب درونیشان، کاهش اجتناب از تجارب و افزایش رفتارهای فرد در مسیرهای ارزشمند زندگیاش. واژههای کلیدی: موج سوم رفتاردرمانی، رفتاردرمانی مبتنی بر پذیرش، ذهنآگاهی، اجتناب
رضا کرمینیا، محسن احمدی طهور سلطانی، رضا باقریان سرارودی، زهرا مولوی،
دوره ۱۰، شماره ۶ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده
زمینه و هدف : هدف پژوهش حاضر، بررسی مشخصات روانسنجی مقیاس امیدواری صفتی و رابطه آن با بهزیستی روانشناختی در دانشجویان ایرانی بود. مواد و روشها: در این تحقیق توصیفی- پیمایشی،۱۹۱ نفر دانشجو با دامنه سنی (۱۸ تا۴۵) و میانگین سنی۳۰/۴ ± ۱۷/۲۴ با روش نمونهگیریتصادفی طبقهای از بین دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی همدان انتخاب شدند و به پرسشنامههای امیدواری صفتی Snyder، امیدواری حالتی Snyder، بهزیستی روانشناختی Riff و ناامیدی Beck (Beck hopelessness scale) پاسخ دادند. دادههای پژوهش با استفاده از روش تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی، ضریب Cronbach’s alpha و ضریب دو نیمه کردن و به کمک نرمافزارهای SPSS نسخه ۱۶ و Lisrel نسخه ۵/۸ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: ضرایب Cronbach’s alpha (۸۳/۰)، دونیمه کردن (۸۰/۰)، اعتبار واگرا (ناامیدی Beck، ۲۰/۰-)، اعتبار ملاکی (امیدواری حالتی Snyder، ۵۵/۰) به دست آمد که همگی معنیدار بودند (۰۱/۰ < P). تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که مقیاس ۱۲ سؤالی امیدواری صفتی بزرگسالان در نمونه ایرانی بر خلاف نمونه خارجی، که از دو عامل تشکیل شده است، تنها از یک عامل اشباع شده است که ۴۷ درصد واریانس مقیاس را تبیین میکند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی مرتبه اول نشان داد که۸ سؤالمقیاس به خوبی بر روی یک عامل اصلی بار میشوند و مدل تک عاملی به خوبی با دادهها برازش داشت (۹۱/۰ = AGFI یا Adjusted goodness of fit index، ۰۵/۰ = RMSEA یا Root mean square error of approximation)، ۹۸/۰ = NFI یا Normed fit index). نتیجهگیری: نتایج نشان داد که این آزمون از اعتبار و روایی بالایی برخوردار است و میتوان از آن به عنوان یک ابزار قابل اطمینان در پژوهشهای بعدی استفاده کرد. واژههای کلیدی: امیدواریصفتی، بهزیستی روانشناختی، دانشجویان
سید محمود طباطبائی، مجید حسین آبادی، سامیه پناهنده، فرناز روشنی، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۱۰، شماره ۶ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده
زمینه و هدف : دوره دانشجویی دوره جوانی است که به دلیل بحران هویت به عنوان مهمترین مقطع زندگی در نظر گرفته میشود. هدف از پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین پایگاه هویت و سلامت روانی دانشجویان بود. مواد و روشها: این پژوهش توصیفی که از نوع همبستگی است، در سال ۱۳۸۸ به منظور بررسی رابطه بین سلامت عمومی و پایگاه هویت دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد انجام شده است. بدین منظور ۲۴۰ نفر (۱۲۰ پسر و ۱۲۰ دختر) از دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه فردوسی مشهد با استفاده از نرمافزار آماری G*power نسخه ۱/۳ به عنوان نمونه به شیوه در دسترس انتخاب شدند. آزمودنیها پرسشنامه سلامت عمومی GHQ-۲۸ (General health questionnaire-۱۲) و پرسشنامه پایگاه هویت را تکمیل کردند و دادههای به دست آمده با توجه به متغیرهای جنسیت، رشته تحصیلی، وضعیت تأهل، بومی یا غیر بومی بودن و ترتیب تولد آزمودنی با استفاده از نرمافزار SPSS و با استفاده از آزمون همبستگی Pearson و تحلیل رگرسیون مورد تحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج حاصل از رگرسیون گام به گام نشان داد که پایگاههای پراکندگی هویت (بین فردی و ایدئولوژیک) و هویت دستیابی (ایدئولوژیک) در مجموع ۱۴ درصد از واریانس خرده مقیاس افسردگی سلامت عمومی را به صورت معنیداری تبیین میکند (۰۰۱/۰ < P). همچنین پایگاه پراکندگی هویت (بین فردی) و هویت دستیابی (ایدئولوژیک) نیز روی هم رفته ۷ درصد از واریانس خرده مقیاس اضطراب را تبیین میکند (۰۵/۰ < P). پایگاه دستیابی به هویت (بین فردی) و پراکندگی هویت (بین فردی) نیز ۱۲ درصد از خرده مقیاس ناتوانی در عملکرد بین فردی را تبیین میکند (۰۵/۰ < P). نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، میتوان نتیجه گرفت که دستیابی به پایگاههای هویت بین فردی و ایدوئولوژیک میتواند به عنوان یک منبع حمایتی مهم به ارتقای سلامت روانی دانشجویان کمک نماید. واژههای کلیدی: سلامت عمومی، پایگاههای هویت، دانشجویان، اختلالات روانی
فاطمه زرگر، الهام فروزنده، ابوالفضل محمدی، رضا باقریان سرارودی، مجتبی حبیبی،
دوره ۱۰، شماره ۶ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده
زمینه و هدف : جنگ تحمیلی عراق- ایران طی سالهای ۶۷-۱۳۵۹ آثار مخرب گوناگونی در ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی و اقتصادی بر سربازان، جانبازان و خانوادههای آنان بر جا گذاشت. این اثرات سالها پس از اتمام جنگ همچنان ادامه داشت. در این پژوهش، سلامت روانشناختی جانبازان شهر اصفهان ۲۲ سال پس از اتمام جنگ تحمیلی مورد بررسی قرار گرفت. مواد و روشها : از بین کلیه جانبازان استان اصفهان که تحت پوشش بنیاد شهید و ایثارگران استان اصفهان بودند، ۳۳۰ نفر با استفاده از نمونهگیری تصادفی منظم بر اساس لیست بنیاد انتخاب شدند و پرسشنامههای ویژگیهای جمعیتشناختی و SCL-۹۰-R (Symptom chek list-۹۰-revised) بر روی آنان اجرا گردید. یافتهها : متوسط سن جانبازان مورد مطالعه، ۴۵ سال بود. اکثر جانبازان در سن جوانی مبتلا به آسیب شدهاند. حدود ۲۴ درصد از جانبازان دارای تحصیلات دانشگاهی بودند و حدود ۳۹ درصد از آنان تحصیلات دبیرستان را به اتمام رساندهاند. جانبازان مبتلا به نوع جسمی و نوع توأم اعصاب و روان و جسمی به ترتیب بیشترین فراوانی را داشتند. ۳/۱۹ درصد از جانبازان مورد مطالعه، اسارت را تجربه کردهاند. فراوانی جانبازان دارای حالت اشتغال ۵/۱ برابر جانبازان شاغل بود. مشکلات و اختلالات جسمیسازی، وسواس- اجبار، پرخاشگری، اضطراب، حساسیت بین فردی، افسردگی و افکار پارانوئیدی به ترتیب بیشترین فراوانی را در جانبازان شهر اصفهان داشت. در حال حاضر حدود نیمی از جانبازان مورد مطالعه مبتلا به نوعی آسیب روانی و اختلال روانپزشکی بودند و جانبازان ۵۵-۴۶ درصد، بیشترین فراوانی آسیب روانی را در بین جانبازان دارای درصدهای مختلف جانبازی داشتند و هر چه تعداد معلولیت (جانبازی) بیشتر باشد، آسیب روانی در جانبازان بیشتر است. نتیجهگیری : با گذشت ۲۲ سال از اتمام جنگ تحمیلی، نیمی از جانبازان مورد مطالعه مبتلا به نوعی آسیب روانی بودند. کلید واژهها : سلامت روانشناختی، جانبازان، جنگ تحمیلی
مجتبی حبیبی، احمد عاشوری، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۱۰، شماره ۶ - ( ۱۰-۱۳۹۱ )
چکیده
پدیده زیستی- روانی- اجتماعی مصرف و سوء مصرف مواد در نوجوانان یکی از بحرانیترین مسایل پیشروی جوامع امروزی است. یکی از مهمترین دغدغهها و نگرانیهای سیاستگذاران بهداشتی- اجتماعی جوامع امروزی، شیوع روز افزون رفتارهای اعتیادی به خصوص اعتیاد به سیگار و دخانیات در این گروه سنی است. شیوع و گرایش به رفتارهای پرخطر در بین نوجوانان در ایران نیز در حال افزایش است. درمان اعتیاد گران و دشوار است و سیستم درمانی جامعی با رویکردهای مختلف دارو درمانی، روان درمانی، بازپروری و بازتوانی را میطلبد. با این حال، با گذشت سالها ثابت شده است که حتی مؤثرترین و جدیدترین شیوههای درمانی نیز با میزان بالایی از عود همراه است زیرا محیط بیماریزایی که مواد در آن به راحتی در دسترس است و شبکه اجتماعی دوستانی که حمایت کننده و تداوم بخش مصرف مواد هستند، هر پیشرفتی را که در درمان حاصل میشود، تحلیل میبرد. بنابراین، جلوگیری از مبتلا شدن افراد به اعتیاد آسانتر از درمان آن است. در چنین شرایطی پیشگیری، مناسبترین و منطقیترین راهکار به شمار میرود. پیشگیری از اعتیاد، مقولهای مهم و پیچیده است که نمیتوان چشم بسته در آن گام نهاد. اطلاع از آخرین دستاوردهای علمی و در نهایت اتخاذ برنامههای حساب شده میتواند شیوهای سودمند در این زمینه به حساب آید. یکی از نقصهای موجود در زمینه پیشگیری از اعتیاد در ایران فقدان مطالعات تطبیقی و به تبع آن کمبود منابع فارسی در زمینه دستاوردهای علمی نوین در خصوص پیشگیری از اعتیاد است که این امر موجب شده است که گاه محققان بدون اطلاع از همه برنامههای موجود، تنها به سمت رویکرد یا برنامه خاص گرایش پیدا کنند. در راستای رفع و کم رنگ کردن این نقیصه، در پژوهش حاضر با مرور پیشینه پژوهشی نتایج حاصل در سه سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی (مدرسه و دوستان) بررسی شده است. کلید واژه: اعتیاد، پیشگیری، عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی
ابوالفضل محمدی، فاطمه زرگر، عبداله امیدی، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۱۱، شماره ۱ - ( ۱۲-۱۳۹۲ )
چکیده
طی دهههای اخیر مطالعات گستردهای در مورد آسیبشناسی و درمان اختلال اضطراب اجتماعی انجام شده است. بر اساس این پژوهشها، مدلهای سببشناسی متعددی برای این اختلال ارایه شده است. مفاهیمی که در این رابطه مطالعه شدهاند عبارتند: از عوامل ژنتیکی و سرشتی، عوامل محیطی و تجربههای یادگیری، نقص در مهارتهای اجتماعی، عوامل شناختی، تأثیرات فرهنگی و تکاملی. مدلهای سببشناسی با رویکردهای مختلف مفاهیم فوق را در شکلگیری و تداوم اختلال اضطراب اجتماعی به کار بردهاند. در این مقاله مدلهای سببشناسی که تاکنون در خصوص اختلال اضطراب اجتماعی مطرح شده­اند معرفی میشود. ارزیابی این مدلها و کاربردهای بالینی آنها در پایان ارایه شده است. کلید واژه­ها: اختلال اضطراب اجتماعی، آسیبشناسی، مدلهای سببشناسی
مجتبی حبیبی، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۱۱، شماره ۴ - ( ۵-۱۳۹۲ )
چکیده
خطر افکار و اقدام به خودکشی، بهخصوص زمانی شدت مییابد که با وجود مراجعات مکرر و درمانهای متعدد پزشکی درد همچنان به قوت خود باقی است و بیمار یاد گرفته که این درد متفاوت از سایر دردها است. در نهایت تنها دو راه حل در برابر این موقعیت وجود دارد. اول، تسلیم شدن در برابر درد و درماندگی آموخته شده و دوم، خاتمه دادن به زندگی به دور از لذت و همراه درد. اهمیت توجه به افکار و اقدام به خودکشی در بین بیماران مبتلا به دردهای مزمن زمانی روشنتر میشود اگر بدانید که در امریکا خودکشی، دومین علت مرگ و میر در بین بیماران مزمن است. در مطالعات بسیاری به نقش برجسته درد توانگاه و تسلیم شدن در برابر درد به عنوان یک سرنوشت و اقدام به خودکشی در بیماران مزمن تاکید شده است. با توجه به اهمیت زندگی انسانها برای جوامع پزشکی، روان پزشکی و روان شناسی در اولویت اول و حفظ سلامت جسمی و روانی در اولویت دوم، باید گفت که تمام تلاشهای جامعه خدمات بهداشتی در جهت حفظ سلامت افراد بشر است. اما باید توجه داشت که با وجود تلاش زیاد و همدلانه جامعه پزشکی در درمان بیماران مبتلا به درد مزمن ممکن است که در وسط فرایند درمان، بیمار تحمل و ظرفیت لازم را برای ادامه زندگی همراه با درد مزمن را نداشته باشد و اقدام به خودکشی نماید و تمام تلاش جامعه پزشکی و زحمات خود بیمار و هزینههای هنگفت متحمل شده برای درمان یکباره به هدر رود. در این مقاله کوشش شده است ضمن بررسی رابطه بیماریهای مزمن با افکار و اقدام خودکشی به ابعاد روانشناختی، اجتماعی و فرهنگی آن پرداخته شود.
مجتبی حبیبی، بلال ایزانلو، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۱۱، شماره ۶ - ( ۱۱-۱۳۹۲ )
چکیده
چکیده زمینه و هدف: ویژگی تک بعدی بودن نشانگرهای یک سازه در نظریه کلاسیک اندازه گیری ریشه داشته و در بافت این نظریه اصطلاح متجانس بودن سؤال هایی که یک سازه را اندازه گیری می کنند به طور غیرمستقیم به این موضوع اشاره دارد. برداشت های نادرست از این اصطلاح باعث شد، بسیاری از پژوهشگران برای بررسی و تعیین این ویژگی، از روش هایی مثل آلفای کرونباخ یا تحلیل عاملی اکتشافی استفاده کنند. این در حالی است که هیچ یک از آن ها برای این منظور طراحی نشده اند. مواد و روش ها: در قالب یک طرح زمینه یابی کاربردی، از بین جامعه مادران کودکان عادی به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای ۴۶۸ مادر پرسش نامه PSI-SF را تکمیل نمودند. داده ها با روش مدل معادلات ساختاری و نرم افزار LISREL تحلیل شدند. یافته ها:با استفاده از رویکرد مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزارهای مربوطه که امکان بررسی توزیع مانده ها را فراهم می کنند، می توان وجود یا عدم وجود این ویژگی را در نشانگرهای مربوط به یک سازه بررسی کرد. بحث و نتیجه گیری: پژوهش حاضر علاوه بر مباحث نظری با یک نمونه داده تجربی این موضوع را از نقطه نظر مدل سازی معادلات ساختاری مورد بررسی قرار است.
لادن فتوت، وحید ابوطالبی، محمدتقی صادقی، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۱۳، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۴ )
چکیده
چکیده زمینه و هدف: تشخیص صحیح بیماری اختلال دوقطبی به مهارت و تجربه بالای روانپزشک نیاز دارد و در بسیاری موارد شباهتهای موجود در علائم منجر به تشخیص نادرست و حادتر شدن بیماری می شود. هدف این پژوهش استفاده از سیگنالهای مغزی در زمینه تشخیص مؤثر این بیماری است. مواد و روش ها: مطالعه بر روی ۱۲ فرد سالم و ۱۲ فرد مبتلا به اختلال دوقطبی انجام شده است و سیگنالهای الکتریکی مغز بر اساس استاندارد ۲۰-۱۰ و به صورت ۱۶ کاناله ثبت شده است. با توجه به نتایج بهدستآمده توسط سایر گروههای تحقیقاتی، این مطالعه بر روی سیگنالهای الکتریکی کانالهای F ۳ ، F ۴ ، P ۳ ، P ۴ ، T ۳ ، T ۴ ، O ۱ و O ۲ انجام شده است. دسته ویژگیهای انرژی کل سیگنال و انرژی باندهای فرکانسی، فرکانس مرکزی، فرکانس ماکزیمم، ضرایب (AR یا Autoregressive) و توصیفهای جورث از سیگنالهای دریافتی استخراج شده و بر اساس این ویژگیها افراد سالم و بیمار از طریق شبکههای عصبی پس انتشار و شعاع مبنا تفکیک شدهاند. یافتهها : در بررسی دقیق ویژگیهای استخراج شده میتوان مشاهده نمود که ویژگیهایی چون فرکانس ماکزیمم، توان باند theta، تحرک و ضرایب AR مختلف میتواند مرجع مناسبی برای جداسازی گروه سالم از بیمار باشد. نتیجهگیری : در فرایند تشخیص خودکار، طبقهبندیکننده شعاعمبنا ۳/۸۷% و طبقهبندیکننده پسانتشار ۷/۹۴% قدرت تفکیک صحیح را دارا میباشند و براساس این نتایج میتوانیم با صحت قابل قبولی افراد مبتلا به اختلال دوقطبی را از افراد سالم تشخیص دهیم. واژههای کلیدی: اختلال دوقطبی (Bipolar Disorder)، سیگنال الکتریکی مغز (EEG)، توان باندهای فرکانسی، شبکههای عصبی (Neural Network)
فاطمه زرگر، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۱۳، شماره ۴ - ( ۹-۱۳۹۴ )
چکیده
زمینه و هدف : از دهه ۱۹۷۰، جریان یکپارچه شدن ذهنآگاهی با رواندرمانی شروع شد و اثربخشی بالایی در درمان بسیاری از اختلالات و ارتقای وضعیت روانشناختی افراد بدون اختلال داشته است. یکی از حوزههای مورد مداخله با استفاده از فنون ذهنآگاهی، بهبود مهارتهای فرزندپروری است. این مطالعه به معرفی مدل فرزندپروری ذهنآگاهانه (Mindful parenting) پرداخت. مواد و روشها: پژوهش حاضر یک مطالعه موردی ساده (حکایتی) بود که با استفاده از روششناسی مرور کتابخانهای منابع و مقالات نمایه شده در پایگاههای PubMed، Google Scholar، Science Direct، SID و Magiran در حیطه فرزندپروری انجام گرفت. یافتهها: پژوهشهای مرتبط با درمانهای مختلف در حوزه فرزندپروری از جمله برنامه فرزندپروری مثبت و فرزندپروری ذهنآگاهانه ارایه شد. نتیجهگیری: بر اساس نتایج مطالعات پیشین، میتوان گفت که فرزندپروری ذهنآگاهانه اثربخشی خود را در حوزههای مختلف مانند افزایش رضایتمندی مراقبان، بهبود عملکرد خانواده، مهارتهای فرزندپروری والدین و کاهش مشکلات رفتاری فرزندان نشان داده است. با این وجود، نقاط ضعف بعضی از این درمانها، حجم نمونه کم، عدم وجود گروه شاهد و مقایسه با سایر درمانهای پیشین در حوزه فرزندپروری است که لزوم مطالعات بیشتر را خاطر نشان میسازد.
مجید صفاری نیا، رضا باقریان سرارودی، مهناز علی اکبری، مریم شاهنده،
دوره ۱۴، شماره ۲ - ( ۹-۱۳۹۵ )
چکیده
زمینه و هدف: میگرن نوعی اختلال عصبی شایع است که با سردرد شدید و ناتوان کننده و اغلب تهوع و ترس از نور و صدا همراه میباشد و ناتوانی ناشی از آن متفاوت است. بنابراین، پزشکان باید به عواملی که در بروز و شدت حملات سردرد و ناتوانیهای ناشی از آن تأثیر دارد، توجه کنند تا بتوانند فراوانی و شدت حملات را کاهش دهند و تأثیر آن بر عملکرد فرد را محدود نمایند. مواد و روشها: مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی و کارآزمایی بالینی همراه با گروه شاهد و پیگیری سه ماهه بود که بر روی ۵۵ بیمار مبتلا به میگرن مراجعه کننده به درمانگاههای تخصصی مغز و اعصاب بیمارستانهای شهر اهواز انجام شد. نمونهها به صورت پی در پی انتخاب شدند و به صورت تصادفی در سه گروه درمان روانی اجتماعی (۲۰ نفر)، بازخورد زیستی (۱۵ نفر) و شاهد (۲۰ نفر) قرار گرفتند. درمان روانی اجتماعی و بازخورد زیستی هر کدام در هشت جلسه درمانی ۶۰ دقیقهای طبق پروتکل تنظیم شده اجرا گردید. ابزار جمعآوری اطلاعات، چکلیست مشخصات دموگرافیک، پرسشنامه ناتوانی ناشی از سردرد (Migranie Disability Assessment Questionnaire یا MIDAS)و دستگاه بازخورد زیستی مقاومت گالوانیک پوست (Galvanic skin response یا GSR) بود که در سه مرحله (پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری) برای هر سه گروه انجام گرفت. دادهها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس چندگانه همراه با اندازهگیری مکرر در نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل گردید. یافتهها: شدت حملات سردرد در هر سه مرحله در گروههای درمان روانی اجتماعی و بازخورد زیستی تفاوت معنیداری با یکدیگر داشت (۰۱۰/۰> P). بین میانگین شدت مراحل و گروهها نیز تعامل معنیداری مشاهده شد (۰۱۰/۰> P). میانگین ناتوانی ناشی از سردرد در سه مرحله تفاوت معنیداری را نشان داد (۰۰۱/۰ = P) و تعامل بین نمرهها و گروهها نیز معنیدار بود (۰۰۱/۰ = P). شدت حملات سردرد و ناتوانی ناشی از سردرد بعد از درمان روانی اجتماعی کاهش چشمگیرتری نسبت به درمان بازخورد زیستی داشت و در مرحله پیگیری هم باقی مانده بود. نتیجهگیری: نتایج بیانگر اثربخشی درمانهای روانی اجتماعی و بازخورد زیستی در بهبود شدت حملات میگرن و کاهش ناتوانی ناشی از سردرد میباشد. درمان روانی اجتماعی برای کاهش شدت حملات میگرن و ناتوانی ناشی از سردرد بیماران مؤثرتر است.
مجتبی حبیبی، رضا باقریان سرارودی، سوسن قهرمانی،
دوره ۱۶، شماره ۴ - ( ۳-۱۳۹۷ )
چکیده
زمینه و هدف: در سالهای اخیر مسائل مربوط به سلامت روان دانشجویان توجه زیادی را در جوامع علمی به خود معطوف نموده است و پژوهشهای بسیاری باهدف ارتقاء سلامت روان جمعیت دانشجویی صورت گرفته یا در حال انجام است. افسردگی (Depression) و رفتارهای خودکشی (Suicide behaviors) ازجمله مشکلات شایع سلامت روان در دانشجویان به شمار میروند. آمارها نشان میدهند این دو مشکل در ارتباط با یکدیگر هزینههای جسمانی، روانی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی فراوانی را بر کل جامعه وارد میکنند. ازاینرو پژوهش حاضر ضمن نگاهی گذرا به مسائل سلامت روان دانشجویان، به بررسی ابعاد شیوع شناختی، عوامل، نشانهها، پیامدها و مباحث پیشگیری و درمان دو اختلال افسردگی و رفتارهای خودکشی در جامعه دانشجویی پرداخته است.
یافتهها: مرور پژوهشهای گذشته نشان میدهد افسردگی (۱۰ تا ۸۵ درصد) و خودکشی (افکار خودکشی از ۲/۶ تا ۷/۴۲ درصد و نرخ اقدام به خودکشی ۸/۱ تا ۵/۳ درصد) از شایعترین مشکلات سلامت روان دانشجویان بوده و روندی افزایشی را در جمعیت دانشجویان طی میکنند. علاوه بر این یافتهها نشان میدهند علیرغم شیوع بالای این مشکلات، شناسایی، پیشگیری و مداخلات مربوط به افسردگی و خودکشی در دانشجویان از موفقیت چندانی برخوردار نبوده است. مهمترین دلایل این امر نمای بالینی متنوع و متفاوت افسردگی در دانشجویان، عوامل استرسزای خاص دوران دانشجویی، حیطههای خاصی از عملکرد دانشجویان که تحت تأثیر افسردگی قرار میگیرند و خودداری دانشجویان از گرفتن کمک حرفهای است. همچنین برنامههای مدیریت سلامت روان در دانشگاهها از یکپارچگی و دقت لازم برای کنترل این دو مشکل رایج دانشجویان برخوردار نمیباشند.
نتیجهگیری: با توجه به یافتههای پژوهش حاضر لازم است در برنامههای مدیریت و ارتقا سلامت روان توجه ویژهای به افسردگی و خودکشی دانشجویان شود و ارزیابیهای جامع و منسجمی در حوزههای ارزیابی، تشخیص بهموقع و صحیح، پیشگیری و درمان این مشکلات به عمل آید.
هدی دوس علی وند، مجتبی حبیبی، رضا باقریان سرارودی،
دوره ۱۷، شماره ۳ - ( ۷-۱۳۹۸ )
چکیده
زمینه و هدف: بیخوابی یک مشکل بهداشتی رایج است که با دشواری در شروع خواب، تداوم خواب یا بیداری زودهنگام از خواب مشخص میشود. در مقایسه با سایر اختلالات خواب، پژوهش در زمینه سببشناسی بیخوابی در مراحل اولیه آن است. هدف پژوهش حاضر، مرور اجمالی بر مهمترین مدلهای شناختی و رفتاری بیخوابی و تلویحات درمانی آنها است.
یافتهها: مدلهای شناختی و رفتاری متعدد بیخوابی، گرایش به تمرکز بر جنبههای متفاوتی بهعنوان نقطه شروع این فرآیند دارند. هرچند که هر مدل، جنبه منحصربهفردی از بیخوابی را فراهم میسازد، این مدلها بهتر است بهعنوان مدلهای مکمل تا مدلهایی که متقابلاً مجزا هستند، در نظر گرفته شوند. این مدلها میتوانند بهعنوان راهنمایی جهت طرحریزی درمانهای مؤثر بیخوابی مزمن استفاده شوند.
نتیجهگیری: هرچند مدلهای متفاوت بیخوابی، درک بهتری از ماهیت پیچیده و چندبعدی این اختلال ارائه میکنند، هر یک از آنها نقاط قوت و ضعف خاص خود را دارند. یک مدل جامع، جهت یکپارچهسازی مؤلفههای اساسی مدلهای موجود موردنیاز میباشد.
سیده حکیمه موسوی، رضا باقریان سرارودی، فرحناز مسچی، جواد خلعتبری، بیوک تاجری،
دوره ۱۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف: سواد سلامت توانایی دریافت، پردازش، درک و فهم اطلاعات و خدمات مرتبط با سلامت بهمنظور اتخاذ تصمیمات مناسب برای سلامت است. سواد سلامت بیماران سرطان پستان نقش مهمی در دسترسی به اقدامات تشخیصی و درمانی مناسب دارد. هدف این مطالعه بررسی نقش میانجی فاجعه سازی درد در رابطه بین سواد سلامت و کیفیت زندگی اختصاصی در بیماران مبتلابه سرطان پستان بود.
مواد و روشها: پژوهش حاضر به لحاظ هدف از نوع پژوهشهای بنیادی و از منظر روش، یک مطالعه مقطعی و همبستگی بود. تعداد ۲۱۳ بیمار مبتلابه سرطان پستان بر اساس معیارهای ورود و خروج و بهصورت پیدرپی انتخاب شدند. سپس بیماران پرسشنامههای نسخه ایرانی سواد سلامت، کیفیت زندگی اختصاصی و فاجعه سازی درد را تکمیل نمودند. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS و LISREL در سطح توصیفی با استفاده از میانگین و انحراف معیار و در سطح استنباطی با روش تحلیل مسیر تجزیهوتحلیل گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد همه مؤلفههای سواد سلامت و کیفیت زندگی اختصاصی با فاجعه سازی درد رابطه معنادار داشتند. همچنین بین سواد سلامت و کیفیت زندگی اختصاصی رابطه معناداری وجود داشت. یافتهها نشان داد هرچه سواد سلامت در بیماران مبتلابه سرطان افزایش یابد، میزان فاجعه سازی درد در بیماران بهطور معناداری کاهش مییابد.
نتیجهگیری: به نظر میرسد فاجعه سازی درد نقش میانجی بین سواد سلامت و کیفیت زندگی اختصاصی در بیماران مبتلابه سرطان پستان دارد. بنابراین در نظر گرفتن مدل ارتباطی این متغیرها در طراحی پروتکلهای روانشناختی و ادغام آنها با برنامههای درمانی بیماران سرطان پستان ضروری است.
مهناز احمدی، رضا باقریان سرارودی، سید محمدحسین موسوی،
دوره ۱۸، شماره ۴ - ( ۱۱-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف: مفهوم ذهنیسازی بهعنوان یک ظرفیت کاملاً انسانی به درک و فهم فرایندهای روانشناختی حالات ذهنی خود و دیگران اشاره دارد که در چهار بعد، زیربنای تعاملات روزمره فرد را تشکیل میدهد. امروزه این فرایند روانشناختی اساسی در همه اختلالات روانی عمده موردتوجه قرار گرفته است. در این مطالعه مروری، جمعبندی از مفهوم و ماهیت چندبعدی ذهنیسازی موردبررسی قرار گرفته است.
مواد و روشها: این مطالعۀ مروری در آذرماه ۱۳۹۹ با استفاده از واژههای Mentalization، Automatic mentalizing، Controlled mentalizing، Cognitive mentalizing، Affective mentalizing و کتابها و مقالات نمایه گذاری شده با این واژگان در پایگاههای اطلاعاتی Pubmed، (SID)Scientific Information Database، Google Scholar، Scopus انجام شد. مقالات مربوط به ذهنیسازی و چهار بعد مربوط به آن استفاده شدند.
یافتهها: پژوهشگران حوزۀ علوم اعصاب چهار مؤلفه یا ابعاد مختلف ظرفیت ذهنیسازی را شناسایی کردهاند که عبارتاند از: ۱-ذهنیسازی خودکار در مقابل ذهنیسازی کنترلشده ۲-ذهنیسازی خود در مقابل ذهنیسازی دیگران ۳-ذهنیسازی درونی در مقابل ذهنیسازی بیرونی ۴-ذهنیسازی شناختی در مقابل ذهنیسازی عاطفی که نشاندهنده فرایندهای مختلف شناختی اجتماعی است و انواع مختلف بیماریهای روانی را میتوان بهعنوان عدم تعادل در این ابعاد تبیین کرد.
نتیجهگیری: کاربست ذهنیسازی در حوزۀ تشخیص و درمان مبتنی بر آن از درمان چندین اختلال سلامت روانی مختلف مانند روانپریشی، افسردگی، اختلالات خوردن و همچنین اختلالات شخصیت خبر میدهد. این الگو برای کاربرد در طیف وسیعی از زمینهها و شرایط همچون فرزند پروری، زوجدرمانی و خانوادهدرمانی، هنر درمانی و خدماتی که برای کمک به برخی از افراد بسیار آسیبپذیر و زمینههای اجتماعی مانند مدارس و حتی زندانها گسترشیافته است.
غلامرضا طالبی، حسن رضایی جمالویی، رضا باقریان سرارودی، حمیدرضا عریضی،
دوره ۲۱، شماره ۲ - ( ۴-۱۴۰۲ )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان، یک بیماری مزمن است که و علیرغم پیشرفتهای پزشکی، توسعه درمانها، این بیماری همچنان از لحاظ احساس درماندگی و ترس عمیقی که در فرد ایجاد میکند، بیمانند است و تأثیرات روانشناختی و جسمانی بر ابعاد بسیاری از زندگی آنها همچون کیفیت زندگی و احساس عاملیت اختلال ایجاد کند. در این پژوهش هدف اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی بر کیفیت زندگی و احساس عاملیت بیماران مبتلا به سرطان پستان بود.
مواد و روشها: روش تحقیق از نوع کارآزمایی بالینی تصادفی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه گواه میباشد. جامعه آماری شامل کلیه بیماران دارای تشخیص سرطان پستان، در مراکز درمانی سرطان دولتی واقع در اصفهان بود. نمونه شامل ۳۶ نفر از بیماران با سرطان پستان بیمارستان سیدالشهداء (ع) اصفهان و مرکز پیشگیری و کنترل سرطان آلاء که از طریق نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی به دو گروه آزمایش (۱۸ نفر) و گواه (۱۸ نفر) تقسیم شدند. گروه آزمایش تحت درمان طرحواره هیجانی لیهی (۲۰۱۲) در ۹ جلسه ۶۰ دقیقهای قرار گرفت. دادهها در این پژوهش، توسط پرسشنامه کیفیت زندگی آرنسون (۱۹۸۷) و پرسشنامه احساس عاملیت پالیتو و همکاران (۲۰۱۳) در سه مرحله پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری گردآوری شد و با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر در نرمافزار SPSS-۲۳ انجام شد.
یافتهها: نتایج حاصل از تحلیل نشان داد که طرحواره درمانی هیجانی، کیفیت زندگی و احساس عاملیت گروه آزمایش را در سطح معناداری بهبود بخشید (۰۱/۰>P).
نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی بر افزایش کیفیت زندگی و احساس عاملیت در مطالعه حاضر تائید شد. پیشنهاد میشود از این نوع درمان برای یاری به بیماران با سرطان پستان استفاده شود.
تازههای تحقیق
غلامرضا طالبی: Google Scholar,
Pubmed
غلامرضا طالبی، حسن رضایی جمالویی، رضا باقریان سرارودی، حمیدرضا عریضی،
دوره ۲۱، شماره ۳ - ( ۷-۱۴۰۲ )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پستان شایعترین بدخیمی در زنان میباشد و علیرغم پیشرفتهای پزشکی و توسعه درمان ها، این بیماری همچنان تأثیرات روانشناختی و جسمانی بر ابعاد زندگی بسیاری از افراد مبتلا همچون نگرش به مرگ و تحمل پریشانی ایجاد کند که باید مورد توجه قرار گیرد. بنابراین در این پژوهش هدف اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی بر نگرش به مرگ و تحمل پریشانی بیماران مبتلا به سرطان پستان بود.
مواد و روشها: روش تحقیق از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه گواه میباشد. جامعه آماری شامل کلیه بیماران دارای تشخیص سرطان پستان، در مراکز درمانی سرطان دولتی واقع در اصفهان بود. نمونه شامل ۳۶ نفر از بیماران با سرطان پستان بیمارستان سیدالشهداء (ع) اصفهان و مرکز پیشگیری و کنترل سرطان آلاء که از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (۱۸ نفر)و گواه (۱۸ نفر) تقسیم شدند. گروه آزمایش تحت درمان طرحواره هیجانی قرار گرفت. دادهها در این پژوهش، توسط پرسشنامه نیمرخ نگرش به مرگ نسخه تجدید نظر شده (وونگ، رکر و گسر، ۱۹۹۴) و مقیاس تحمل پریشانی (سیمونز و گاهر،۲۰۰۵)، در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری گردآوری شد و با استفاده از آزمونهای متناسب آماری و نرم افزار SPSS-۲۶ انجام شد.
یافتهها: نتایج حاصل از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که طرحواره درمانی هیجانی، نگرش به مرگ و تحمل پریشانی گروه آزمایش را در سطح معناداری بهبود بخشید (۰۵/۰>P).
نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی میتواند تاثیر بسزایی بر ویژگیهای روانشناختی بیماران با سرطان پستان از جمله نگرش به مرگ و تحمل پریشانی میگذارد که پیشنهاد میشود از این نوع درمان برای یاری به بیماران با سرطان پستان استفاده شود.